طلوع
بوی کولر..... بوی خاک....خنکی جادوئی کولر ... به به....یاد چی میفتی ؟ منکه یاد دوران دبستانم میفتم
طلوع
برنمیگردد.......هرچه که رفته ...رفته است: کبوتر، کلمه، سکوت، ثانيهها.
طلوع
اینقدر ورق های زندگی را به هم نزن ! حکم همان دل است...!
طلوع
نه رفتیم نه ماندیم تکیه بر یک کشتی در آلبوم ها زندگی کردیم.
طلوع
هـزاران هـزار بـار خیـالت را پـی نـخـود سـیاه فـرسـتادم ! بــاز هــم ... چـه رویـی دارد ...!
طلوع
ذهنـــم فلــــج میشود ... وقتـــی میخــوانمــت و تـــو نــمیـگـویــی " جانــــــــــم ؟! " ... !!!
طلوع
دست اگر سوی او فرا نرسد پای بر کوی او چرا نرسد؟.... نیما یوشیج
طلوع
کتابی ، خلوتی ، شعری ، سکوتی مرا مستی و سکر زندگانی است چه غم گر در بهشتی راه ندارم که در قلبم بهشت جاودانی است...... فروغ
طلوع
مرا کم ... اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است
طلوع
خودت بخواه که این انتظار سر برسد دعای این همه چشم انتظار کافی نیست
طلوع
شادی تو شادی من و غم تو غم من می بود اگر ... می فهمیدیم خدایمان ؛ مدیر و مدبرمان یکیست