mansour piry khanghah
امروز ترا دسترس فردا نیست ..... و اندیشه فردات بجز سودا نیست__ضایع مکن ایندم ار دلت شیدا نیست..... کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
mansour piry khanghah
از مار پرسیدم چرا میخزی؟گفت از ترس حیوان دوپا(بشر) گفتم تو که جاندار مفید هستی، دشمنی اش با تو از چه روست؟گفت :کشتار و تخریب در ذات اوست.
mansour piry khanghah
بی صدا می آیی نوشته هایم را میخوانی و میروی
نکند کسی لایکهای تو را ببیند و بفهمد عاشقم شده ای
نکند کسی کامنتهای ِ تو را بخواند و بفهمد عاشقت شده ام
نکند کسی من و چشمهای ِ تو را در خیابان ِ شلوغ ِ شمال ِ شهر بشناسد
نکند باد، حتی باد، گره موهای ِ تو را به آدمهای ِ آشنای ِ نا آشنا نشان دهد
mansour piry khanghah
فمینیسم جنبشی است برای پایان بخشیدن به زنستیزی، استثمار و ستم جنسی." یعنی در پایان قرار نیست مثل مردان شویم، بلکه قرار است به ستم بر زنان توسط مردان، توسط ساختارهای سیاسی، و حتا گاهی توسط خود زنان، پایان بخشیم.
mansour piry khanghah
از شیر پرسیدم چرا می غری؟گفت این نشان حیوانی من است.
mansour piry khanghah
منحصر شد همه دار و ندارم به جنون....در چه ره خرج کنم این دارائی را--هر شبم جا به سر کوچه بی سامانی ست....با چنین جا چه خورم غصه بی جامی را
mansour piry khanghah
به این بیاندیش که اگر روزی چشمهایت کور شوند،چگونه با این همه احساس عاشقانه که از سخنانت تراوش میکند،ندیدن عشق و فرزندت و زیبائی های دنیا را تحمل خواهی کرد؟
mansour piry khanghah
از عشق پرسیدم تو چیستی؟گفت:ویروسی که مغزت را از کار می اندازد،اشتهایت را کور میکند،خواب را از تو میگیرد و تورا به خاری می اندازد.
ای عشق عزیز هر جا هستی .....من بنده درگاه نو هستم __ تا یک قدمی به مرگ مانده ..... ای عشق هوا خواه تو هستم
mansour piry khanghah
روباهی کلاغی بر شاخ دید که پنیری به منقار داشت.گفت:جون چه هیکلی ،چه روی زیبائی،چه پاهائی! خانوم کلاغه گفت:بیشرف اوندفعه که گولم زدی کلاس دوم دبیرستان بودم،حالا شوهر کرده ام.خلاصه بازم خانوم کلاغه کار دست خودش داد و روباه هم به آرزوش رسید.
mansour piry khanghah
حافظ این حال عجب باکه توان گفت که ما ..... بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
mansour piry khanghah
منحصر شد همه دار و ندارم به جنون....در چه ره خرج کنم این همه دارائی را--هر شبم جا به سر کوچه بی سامانی ست....با چنین جا چه خورم غصه بی جامی را
mansour piry khanghah
از مورچه پرسیدم تو کیستی؟گفت:چون تو حیوان ،امّا،بر عکس تو بی آزار
mansour piry khanghah
از عشق پرسیدم تو چیستی؟عشق گفت: زلزله ای ویرانگرم که تمامیت ترا به لرزه درمی آورم.
mansour piry khanghah
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال.....مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش