sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
کــــــاش گفتـــــه بــــودی مــــوج نگـــــاهـت از دریـــای هــــوس بـــرمــیخیــزد تـــــا تـن بـــه تـــــو بسپــــارم نـــه دلـ ـ ـ !
sima
به نبودن هایم عادت کن .... .... دلم سفر میخواهد .... بی قصد بازگشت !!!!!!!
sima
قانعم! غير تـو ؛ هيچ نمیخواهم...
sima
گفت.... چه میکنی با غصه هایت؟ گفتم زندگی.....
sima
تــــــــــو به اندازۀ آغوش گل و بوسۀ شبنم به دلــــــم نزدیکی . . . !
sima
از خیالــــــم که می گذری سیبـــــــــ سرخی در دلم می افتد . . . !
sima
سکوت می کنم ؛ ای روزگار ! و تو هرچه دلت می خواهد بد ببار ... ما به این قصه ی تو عادت کرده ایم ....!
sima
من که زاده تنهاییم... خدا تو را برای او نگه دارد
sima
گذشته ی من گذشت ..! حتی می توان گفت که درگذشت...
sima
چه بمانم و چه نمانم زنده بگور این عشقم.........
sima
من ایمـــا و اشـاره نمی دانــم ..! بایــد تمــام قــد ... روبــرویم بایستــی و بگویــی دوستت دارم
sima
طعم بووسههای مرا میدهد تمامِ تنَت... حالا میخواهی بروی؟ برو
sima
آرامشی شبیه بی دغدغه خندیدن با فکر رویایی دور. دلم این را می خواهد!