sina
ای صبا گر بگذری از کوی مهرافشان دوست / دوست ما را گو سلامی ، دل همیشه تنگ اوست
sina
تورو می دیدم از اون ور ابر ها، که می خوای سر سری از من رد شی آسمون و بی تو خط خطی کردم، چه جوری می تونی اینقده بد شی
sina
سکوت قلبت و بشکن و برگرد، نزار این فاصله بیشتر از این شه نمی خوام مثل گذشته که رفتی، دوباره آخر قصه همین شه
sina
هرگاه شادم ياد تو غمگينيم مي كند. هرگاه غمگينيم ياد تو شادم مي كند پس هر دو را دوست دارم چون حكايت از تو مي كند...
sina
غم هايت را بر روي شن بنويس تا باد آن را با خود ببرد شاديهايت را بر روي سنگ بنويس تا براي هميشه باقي بماند...
sina
زندگي حكمت اوست... زندگي دفتري از خاطره هاست... چند برگي را تو ورق خواهي زد... ما بقي را قسمت ...