sina
فردا بیا دادگاه تکلیفمون معلوم بشه ، تیر مرامت خورده به قلبم ، رضایت بی رضایت .
sina
باز یادت میکنم تا نگویی بی وفاست / از شما دورم ولی این دل همیشه با شماست .
sina
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان ، چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند .
sina
تو را تا بی نهایت دوست دارم / تو را تا قلب دریا دوست دارم / اگر روزی نباشم در این دنیای خاکی / تو را در قلب خاک هم دوست دارم .
sina
برایت آرزو میکنم بهترین هایی را که هیچ کس برایم آرزو نکرد .
sina
زندگی اب راهی است به نام وفا...میریزد به جویی به نام صفا...می رود به رودی به نام عشق...می رسد به دریایی به نام وداع
sina
آری، آغاز ، دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
sina
خواستم خودمو گول بزنم ، همه ی خاطراتمو یه گوشه ای انداختم و گفتم فراموش
یه چیزی ته قلبم خندید و گفت یادمه
sina
روز مرگم هر که شیون کند از دورو برم دور کنید ، همه را مست و خراب از می انگور کنید مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید ، مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزار مگذارید بیاید واعظ ، پیر می خانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید ، شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید ، روز مرگم وسط سینه ام چاک زنید ، روی قبرم بنویسید وفادار برفت ... ان جگر سوخته از این دیار برفت...
sina
اگر نتونستیم کسی را ببخشیم از بزرگی گناه او نیست ، از کوچکی قلب ماست به خاطر دیروز کسی را از فردایمان خط نزنیم...
sina
می روم شاید کمی حال شما بهتر شود... می گذارم با خیالت روزگارم سر شود... از چه می ترسی برو دیوانگی های مرا... انچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود...
sina
بهم گفت :یه ارزو دارم برام دعا کن ، چه شبهایی که اشک ریختم و برای ارزوش دعا کردم ، اما حیف که نمیدونستم ارزوش جدایی از من بود...
sina
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ و فلک / هرکه از دیده ی مان رفت ز خاطر ببریم