sina
به خدای عاشقان سوگند که اگر بدانم که دوسم نداری گریه نمی کنم بلکه آرزو می کنم کسی را دوست بداری که دوستت نداشته باشد.
sina
بزرگان زاده نمی شوند ، ساخته می شوند !
sina
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
sina
از چشم هیچ کسی نمی شود خواند که دوستتان دارد یا نه …. ! بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده
sina
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
sina
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!
sina
می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ، همه را
sina
گر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت.
sina
اگر بهترين دوست نيستي اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستي اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستي هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند . پس در بدترين خاطراتم بهترين باش
sina
ترنم باران را نصار چشمانت میکنم نازنینم ، تا شبنمی شود بر سرخی گونه هایت و داغی بوسه ام را به پیشانی ات به یادگار میگذارم و دست نوازشم را به موهایت هدیه میکنم ، که تا عمر داری مرا از خاطر نبری . . .
sina
درک زیبایی ‚ درکی زیباست سبزی سرو فقط یک سین از الفبای نهاد بشری حرمت رنگ گل از رنگ گلی گم گشته است عطر گل خاطره عطر کسی است که نمی دانیم کیست می آید یا رفته است ؟ چشم با دیدن رودخونه جاری نمی شه بازی زلف دل و دست نسیم افسونه
sina
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد