sina
می نالم از جدائی ، ای نازنین کجائی / سوزم ز هجرت ای بهترین کجائی
در باغ آرزوها دیگر گلی نمانده / در حسرت گل هستم ای باغبان کجائی . . .
sina
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد / اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد . . .
sina
در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود . . .
sina
من کویر خسته ام نوئی نم نم بارون / دلم برات تنگ شده کجائی ای مهربون .
sina
همین امروز دوستم بدار ، شاید فردائی نباشد . .
sina
هست شب، يك شب دم كرده و خاك رنگ رخ باخته است . باد - نو باوه ي ابر - از بر كوه سوي من تاخته است .هست شب، همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا هم ازين روست نمي بيند اگر گمشده يي راهش را . با تنش گرم،بيابان دراز مرده را ماند در گورش تنگ - به دل سوخته من ماند . به تنم خسته، كه مي سوزد از هيبت تب ، هست شب . آري شب .
sina
هر کسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد.من ساده به خیالم که همه کارو کسم شد.اون که عاشقانه خندید خنده های منو دزدید زیر چشم مهربونی خواب یک توطئه می دید...!
sina
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتیم اما حالا که نخواسته به آن دعوت شده ایم بهتر است تا می توانیم برقصیم...!
حالت سوخته را سوخته دل داند و بس ....
15 سال و 1 ماه و 24 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبلزیباست دوست من ...لایک