sina
رفتن بهانه نمی خواهد، بهانه های ماندن که تمام شوند کا[!]ت . . .
sina
همه مداد رنگی ها مشغول بودند بجز مداد رنگی سفید هیچکس به او کاری نمی داد همه می گفتند"تو به هیچ دردی نمی خوری" یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی کاغذ گم شده بودن مداد رنگی سفید تا صبح کار کرد ماه کشید مهتاب کشید آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد و صبح توی جعبه ی مداد رنگی ها جایش را هیچ رنگی پر نکرد....
sina
يادم باشه يادت بدم ياد تو هميشه تو يادمه
sina
ميدوني مترسك به كلاغ چي گفت؟گفت هر چي ميخواي نوكم بزن ولي تنهام نزار!
sina
ما بخار شيشه ايم نازمون كني اشكمون درمياد چه برسه فراموشمون كني
sina
چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص
sina
میدونی سخت ترین لحظه تو زندگی آدما چیه؟ اینکه واسه کسی که دوسش داری یه تجربه باشی!
sina
تو یه روز سرد برفی با دلم مثل پرنده لب حوض کنار نرده هرچی گشتم جای گرمی بهتراز قلب تو ندیدم میشه دوستم داشته باشی؟ آخه بیرون خیلی سرده.
sina
زندگی یعنی بخند هرچند كه غمگینی،ببخش هرچند كه مسكینی،فراموش كن هرچند كه دلگیری...اینگونه بودن زیباست،هرچند كه آسان نیست
sina
امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار ، شاید فردا احساسی باشد، اما … عزیزی نباشد!
sina
خونه اجاره اي داري؟ واسه يه آدم تنها؟ قلبشو پيش ميده جونشم ماه به ماه
sina
طلايي ترين روزها،ارزاني نگاه مهربانت و هزار گل رز پيشكش قلب با صفايت