sina
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر آن روزی که با خاک شود منزل من;
sina
مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟ زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت
sina
فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن
sina
سنگ قبرم را نمی سازد کسی مانده ام در کوچه های بی کسی سوختم خاکسترم را باد برد بهترین دوستم مرا از یاد برد
sina
انسان همیشه دنبال کسی که دوستش دارد درحال دویدن است اما هرگز به عقب برنمی گردد تا ببیند پشت سرشان نفر دیگری هم میدود.
sina
دیدی ای دل غم عشق دگر بار چه کرد؟ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد.
sina
دلم با عشق تو عاشق ترین شد ، تمام لحظه هایم بهترین شد ولی بی مهریت کار دلم ساخت ، دل تنهای من تنهاترین شد.
sina
بی تو ترك برداشته ام و به هر بهانه ای ، دلم می شكند ، گاهی گم می شوم پشت پنجره ها و سكوتم را بغض می كنم تا نشنوند صدای شكستنم را
sina
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریكی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام
sina
غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه های آشنا جستجو کرد هر وفت عزیزت نگاهش رو به یه غریبه تعارف کرد تو غریبی.
sina
برو برو که خسته از شکستنم ، من عاصی از هر عشق و هر دلبستنم کبوترم که پر زدم ز بام تو ، بیزارم از نامت به لب آوردنم
sina
آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین حالات خداوند است ، در ما نشانی هست ؟