sina
خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ، فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ، هرگز تبرئه ای نیست آنکه را که را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
sina
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی ، تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی
sina
لعنت به تمام کسانی که تو نیستند ولی عطر تو را می زنند
sina
گرچه جدا از تو ولی ، همیشه با تو زیستم من و تویی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم . . .
sina
زندگی یه پل قدیمیه ، به این فکر نکن که اگه تنها ازش گذشتی دیرتر خراب میشه ، به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره !
sina
ای کاش زندگیم در یک کاسه آب خلاصه میشد ، که آن را بدرقه راهت میکردم . . .
sina
من از عشق گفتم تو مدل ماشینم را پرسیدی من از محبت گفتم تو محل زندگیم را پرسیدی من از دوست داشتن گفتم تو وضعیت حسابِ بانکیم را جویا شدی من از ارزش ها گفتم،ارزش هایی که قیمت ندارند،امّا تو تو قیمت ارزش ها را با اهن و کاغذ برابر کردی . . .
sina
همه احساس میکنن هرآنکس که زیباست مهربان است ، دریا زیباست ولی سیلی به صخره های ساحل میزند .
sina
هرجا دلت شکست ، قبل رفتن خودت جاروش کن ! تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره .