sina
کاش کوچیک بودیم !!! وقتی کوچیک بودیم دلامون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهامون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم ، باز کسی حرفامونو نمی فهمه
sina
می روم دیگر شما یادم کنید من که رفتم این غزلها را شما دفتر کنید می روم تا دل ببندم دل به خوبیهایتان باز هم دل بستم و زخمی شدم ، باور کنید !
sina
ای مسافر غریب در دیار خویشتن با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر...
sina
بکوش زندگیت سرگذشت درگذشت آرزوهایت نباشد...
sina
حقیقت تنها در زیستن درک می شود نه در گریستن
sina
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود، دلباخته سفر بود، اما همسفر نداشت. حکایت کسی است که زجر کشید، اما ضجه نزد، زخم داشت و ننالید. گریه کرد اما اشک نریخت. حکایت من،حکایت کسی است که پر از فریاد بود، اما سکوت کرد تا همه ی صداها رو بشنود!!!
sina
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.
sina
ای تماشاترین مخلوق خاکی در زمین، آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم...