sina
ای سوخته ی سوخته ی سوختنی عشق آمدنی بود نَه آموختنی
sina
دعوتم کن به یه بوسه ، گوشه ی دنج یه رویا من میخوام با تو بمونم ، از الان تا ته دنیا
sina
بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر در میان گریه بر احوال خود خندیده ام
sina
کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست به خیانتکاری چون تو دیگر هرگز اعتماد نخواهم کرد
sina
کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی فقط نیم نگاهی میکردی . . .
sina
خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . . .
sina
تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد از عاشقی تباهی از زندگی مصیبت از دوستی شکستو از سادگی خیانت . . .
sina
اگر دلتنگی کم آوردی غصه نخور! من به حای هر دویمان دلتنگتم!!!
sina
آسمانم دلم برای تـو، آنقدر تنگ می شود که آغـوشم برایـــش کهکشان است !!
sina
با تو بودن خیلی وقته که گذشته بی تو بودن مثل مهر سرنوشته حالا اسم تو را هی زمزمه کردن واسه من نه تو میشه نه فرقی داره . . .
sina
از دشمنان برند شکایت به دوستان / چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم ؟
sina
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی . . . منتظر آن روز هستم مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی
sina
تا که بودیم ، نبودیم کسی / کشت ما را غم بی هم نفسی تا که خفتیم همه بیدار شدند / تا که مردیم همگی یار شدند قدر آن شیشه بدانید که هست / نه در آن لحظه که افتاد و شکست . . .
sina
تو دل منو شکستی و لی من دل تو رو نمی شکنم چون یک دل شکسته بهتر از دو دل شکسته است . . .
sina
یادمان باشد: اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم که در این بحر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم . . .