skellig
غوطه می خورم در هستی و نیستی....
skellig
این طوفان روزی مرا می برد با خود.....، من را و تمام بودنم را.... می برد آنجا که می گویند اسمش، "دور" است......
skellig
کسل شده اند نوشته هایم....خمیازه ی سکوت می کشند....
علی (امپراطور دنبالر)
شراب میخواهمــــ موسیقــــــی ویک عالمه تنهاییـ ــ ـــــ باید هر جورشدهـــــــــ خنده های تورا فراموش کنمــــــــ
skellig
دردهایم سرگیجه گرفته اند...به جای هم تیــــــر می کشن....
بیچاره نیلوفرها.....
14 سال و 10 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبل