skellig
غوطه می خورم در هستی و نیستی....
skellig
" و چه بیهوده گسترده می شوند این خیابان ها... وقتی کسی نیست که روی لبه ی جدول ها راه برود و تعادل دنیا را برهم زند...." *
skellig
قیمتهای پله ای ، شکاف های پینه ای......بزرگ....... بزرگ..... تهی تر.....
skellig
فراموشی...این بی حس پر درد... گاهی همه ی درد، فراموشی است....و ما خودمان بدنبال دردیم...
skellig
چشمهایت را گم کرده ام و این شهر در من غریب می زند....
skellig
نم نم بوی کرختی می دهم.....
بیچاره نیلوفرها.....
14 سال و 10 ماه و 25 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبل