من علیرضا هستم
می خندم ، دیگر تَب هم ندارم داغ هم نیستم دیگر به یاد تو هم نیستم سرد شده ام ، سردِ سرد، می ترسم ، کسی چه می داند شاید دِق کرده ام .
من علیرضا هستم
پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده دلم برایت تنگ است
من علیرضا هستم
روز هاست از سقف لحظه هایم یاد تو چکه می کند اگر باران بند بیاید از این خانه می روم ....
من علیرضا هستم
عمق احساس مرا تو بدانی ای کاش ...گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟! باد ما را با خود خواهد برد...
من علیرضا هستم
دلــم کــه تنـــگ می شــود پای لحظه های خالی از تو بــساط اشک پهن می کــنم ... گوش خیالم را به گذشته می چسبانم صدایت را از امواج پراکنده ء زمان جمع می کنم پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد پر از آواز می شوم از تو مگر غیر از این است که توهم هم وجود دارد؟
من علیرضا هستم
مدتهاست مجازی میخندیم مجازی شادیم مجازی عاشق میشیم مجازی همدیگه رو دلداری میدیم اما واقعی تنهاییم واقعی درد میکشیم واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم
من علیرضا هستم
دلم تنگ شده است ........بدون تو به جان چرخش زمین سوگند نمی دانم چه فصلی است
من علیرضا هستم
می خواهم درها و پنجــره ها را چفت کنم و تــو را برای همیشــه بنویسم..
من علیرضا هستم
دسـت بـه صــــورتـم نـزن! می تـرسم بیـفتـد نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم! و بعــد ... سیـل ِ اشـک هـایـم تــــــو را بـا خـود ببــرد! و بـاز مـن بـمانـم و تنهـــایـی....
من علیرضا هستم
عشق را ، پایانی نیست ؛ وقتی نام تو بر زبانم جاری است