من علیرضا هستم
گذشت ... بچگی ام با هفت سنگ جوانی ام با یک سنگ !
من علیرضا هستم
سخت است،خندیدن بر گریهها...
من علیرضا هستم
باران عشق،فقط چشمان را خیس میکند...
من علیرضا هستم
قوانين جديد راهنمايي و رانندگي پس از مديرعامل شدن سردار رويانيان در پرسپوليس
من علیرضا هستم
صورت ها آنقدر رنگین شده اند که به صورتک می ماند دیگر نمی توان از میان این همه رنگ رنگی بر گزید عشق در هیاهوی رنگ ها رنگ باخته است
من علیرضا هستم
حرفهایم را جدی نگیر اینها کلمه نیستند تنها استفراغ یک مشت احساسند احساسات ِ فاسد ِ یک دل و روده ی پیچ خورده تو فقط تازیانه ات را در هوا بچرخان تنم بدجور هوس کبود شدن کرده...
من علیرضا هستم
خودنویس من جوهر ندارد برای نوشتن....تو اگر داری...یسم اله......لاک می کنم....
من علیرضا هستم
همبازی منو خدا دزدیده.....................
من علیرضا هستم
اینجا من ایستاده ام تا برسی افسوس ! من اینجا تنهای تنها نشسته ام
من علیرضا هستم
روز شانس تو است خوشي هايت را دود كن شادي هايت را بنوش پلک هایت را ببند لب هایش را بفشار و آخر سر براي تاوان اين لحظات سكه بينداز و تمام !
من علیرضا هستم
تو تمام وقت حرفهایت را تکرار می کنی هیس !!! ساکت باش گوش کن ؛ صدای آینده را نگرانی های با من بودن را زیر باران پنهان کن و همواره به خاطر بسپار اگر تو نباشی من می میرم
من علیرضا هستم
می دانستی لب هایت بوسیدن دارد ؟
من علیرضا هستم
ما بدشانسیم باد درست جایی می وزد که ما در آن پناه گرفته ایم . ما بدشانسیم و کاری هم نمی شود کرد به هر ضیافتی که رفتیم قورباغه هایی که راه گم کرده بودند سر از لیوان های ما در آوردند
من علیرضا هستم
می شود یعنی ؟؟؟ بدون هیچ پنهانی ............در غلظت تاریکی شب یک کبریت روشن کرد؟