من علیرضا هستم
اینهمه تنهایی نوشتن نمی خواهد این دفتر بسته که باشد پیداست ...
من علیرضا هستم
بی خود این کاغذها را سیاه می کنم عشق سفید سفید است ...
من علیرضا هستم
قهوه را شیرین کن طالع من به اندازه کافی تلخ هست ...
من علیرضا هستم
سرخ ، زرد ، باران ، مهر خش خش اینهمه ساز را نمی شنوی! این سمفونی پاییز است . . .
من علیرضا هستم
تمام این آغاز های بی تو روزی تمام می شود و این پنجره خاموش را سکوت می بلعد
من علیرضا هستم
کتاب دلم پر شده از شعرهای نخوانده برای تو دلم را برگردان، این پاییز مردود سهم من نیست ...
من علیرضا هستم
دلم را از کوچه های بی تو جمع کرده ام دیشب خواب دیدم همراه باران آمدی...باور کن
من علیرضا هستم
از نمازم تا خدا هزاران فکر تو فاصله افتادست سجودم را باور نکن من کفر را به سخره گرفته ام ...
من علیرضا هستم
عشق را حکایتی نمانده است داستان کوتاهی است از دلدادگی و رنج و فراموشی............
من علیرضا هستم
تمام روزهای نبودنت را در بند خواهم بود.....
من علیرضا هستم
روزگار عجیبی است روزگار ما ! امروز هر رهگذری دلی برای تقدیم کردن در دست دارد و هر ژنده پوشی کاسه ای برای گدایی محبت امروز هم آغوش تو هستند و فردا تو را پشت سر می گذارند لحظه ای تمام دنیایشان هستی و دمی دیگر بی ارزش و تمام شدنی روزگار عجیبی است روزگار ما ...
من علیرضا هستم
این روزها بی قرارم قرارمان را فراموش میکنم دلتنگ تمام دوستهای نداشته ام و تمام نیمکتهایی که تنها نشسته ام ...
من علیرضا هستم
در تمام اتاقم بوی عطر تو پرواز می کند...کاش می دانستی ......
من علیرضا هستم
طعم غم، همان طعم آشنای همیشگی، زیر زبانم و انتظاری غریب روی چشمانم لانه کرده است تو نبودی، صدایم در خلوت پوسید و حرفهایم خشک شد ...