من علیرضا هستم
کاش می شد انگشت کنم تو حلقم و زندگی رو بالا بیارم ، فقط مرگ آرومم می کنه ..................
من علیرضا هستم
تمام این هفت در را باز گذاشته ام می دانم فرار می کنی به زور که نمی شود تو را در دلم نگه دارم وگر نه من بی آبروی این شهر عشقم ...
من علیرضا هستم
باله های زندگی ام را برای نپریدن قیچی کرده ام زیرا پرواز برایم ممنوع است
من علیرضا هستم
داوندا .......... به تسبیح تو سوگند به حمد و قبله ات سوگند سوگند من از کویت نران من دردمندم گُنه کردم ببخش !! آخر به بندم رها کن این اسارت ؛ این جدایی
من علیرضا هستم
باپرواز قلم وبه فرماندهی روح ودلم تو را می نویسم .....بانو....
من علیرضا هستم
اشک هایم ردِّ پای ترا خواهد شست ودیگر هیچ !
من علیرضا هستم
نگاه کن......مست از مِی تلخ نداشتنت گریه هایم را می نویسم وبغضم را بیرنگ برصفحۀ روزگار نقش می زنم
من علیرضا هستم
گاهی ترا می نویسم با عِطر یاس .....گاهی تو را می نویسم با اشک وآه.....بانو...
من علیرضا هستم
پاییزکه بیاید کُرک و پر تو هم می ریزد زرد و نارنجی، کنار باغچه چنبره خواهی زد ومرور می کنــی روزهای رفته را ...
من علیرضا هستم
لبهای خشک باغ می سوزد مرغان خسته پای می کوبند بس بی قرار پاییز - شرم انار گونه دیداری - پشت در است !
من علیرضا هستم
به جرم انتظاری که صد البته در دیده اشک بود و بر دل آوار .........سوختم.....
من علیرضا هستم
دارم شاعرمیشوم،وقتی کسی حرفهایم رانمیفهمد!!!! وقتی نبودن های کسی!!!!همه جاهست وقتی همه ی سلامهاباقانون جدایی به تصویب طرفین میرسد، وقتی جشنواره ها احساس می افرینندولحظات ناب باز ناسروده ماندند وقتی تندیس طلایی انتظارپاداش همه ی خواستن هامیشود،
من علیرضا هستم
این روزهاکلاغهابه خانه هاشان وکوه هاهم به همدیگرمیرسند، ادمهاشایدنه!!!
من علیرضا هستم
نخواه برای سهم کوچکی ازصدایت اینقدر دلم بلرزد. پیش ازتو یک نفر دل مراشکسته است،،،،این تکه پاره هاکه به دردت نمیخورد توهیچوقت خیاط خوبی نخواهی شد،بازهم دلم راتنگ کرده ای!!!!!