من علیرضا هستم
مینویسم اما خالی نمیشوم...حرف ها کی تمام میشود؟
من علیرضا هستم
گاهی اوقات٬نفس بند میآید اما اشک خیر...
من علیرضا هستم
مدتهاست که فقط حرف می نویسیم.............پس کی همدیگر را نگاه کنیم..............
من علیرضا هستم
چشمان خمارت را بر من نگشا...من قلبم ضعیف است٬تپش قلب برایم خوب نیست...این را امروز دکترم گفت ....باورکن.....
من علیرضا هستم
من شاید سگی زرد باشم اما شغال نیستم٬باور کن عزیزم...
من علیرضا هستم
به قلم خیانت میکنم...نوشتههایم دیگر از احساس ناشی نمیشود...قلمم نوشتن را خوب یاد گرفته است...
من علیرضا هستم
او میتواند به خود ببالد و با این واقعیت خوش باشد که من او را فراموش نکردهام...خوش به حالش!
من علیرضا هستم
دستی میخواهم که دستم را بگیرد نه اینکه دستم بیاندازد...
من علیرضا هستم
قلب را لایروبی میکنم...نمیخواهم کشتی دیگری در دل بر گل بنشیند...
من علیرضا هستم
دوباره خودم را یافتم و ساختم٬به غلط گمان میبردم که باختم...سخت بود٬اما به سختیاش میارزید...