من علیرضا هستم
سیلی تلخ حرف تو،..............سیلی از اشک به راه انداخت...
من علیرضا هستم
در این دنیای بیرنگ،عشق همچنان کمرنگتر از هر رنگی است...
من علیرضا هستم
میگویند قلمم تلخ است.............عشق،شکست و هجران،خیانت معشوق و دوستان،پا گذاشتن بر دل عاشقم را دیدهام... حال،با این همه درد،قلمم تلخ نباشد؟
من علیرضا هستم
دروغگو هیچگاه به شعور مخاطب خویش فکر نمیکند...
من علیرضا هستم
این روزها دوستی نیز معنای غیردوستانهای پیدا کرده است...
من علیرضا هستم
این روزها دوستی نیز معنای غیردوستانهای پیدا کرده است...
من علیرضا هستم
غمناکترین درد،درک نشدن است...
من علیرضا هستم
دل را آنقدر باید ظرفیت بخشید تا خورشید را در خود جای دهد...
من علیرضا هستم
دل را آنقدر باید ظرفیت بخشید تا خورشید را در خود جای دهد...
من علیرضا هستم
چگونه شیشه شوم وقتی نگاهها همه از سنگند....
من علیرضا هستم
صدای فریاد اسمان میاید....شاید مرا میخواند تا گام بردارم بر پیاده روهای خالی از هر کس
من علیرضا هستم
باييز سلطان فصلها سلام؛ سلام به تموم آنهايي تو فصل قشنك باييز متولد شدند؛ تنها روي سكو حياط نشسته بودم نسيم ملايم باييزي صورتم رو نوازش ميكرد و نويد فصل قشنك باييز رو ميداد؛ آخ نميدوني كه جقدر عاشق فصل باييزم؛ عاشق بركهاي زرد نارنجيش؛ عاشق باروناش عاشق هواي بس از بارون
من علیرضا هستم
لبخند پس از گریستن ، درخشندگی ستاره پس از باران است.
من علیرضا هستم
یه جمله، یه حرف، یه بی نهایت ...دوستت دارم...
من علیرضا هستم
از وقتی که رفتی پی خودت ... بی خود همه ی آینه ها را میشکنم ! بیچاره دلم فکر می کند با تو یک آینه فاصله دارد