من علیرضا هستم
آب روشنی است... چه اشک باشد چه باران... مهم روشنی است بگذار در روشنی اشک ببینمت نه از فرای نورهای ساختگی!
من علیرضا هستم
چه تقدیر بدیست ! من اینجا بی تو می سازم و تو، آنجا با او می سازی...!!!
من علیرضا هستم
مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماست نشوید!...هیچ قاتلی دوست ندارد هنگام کشتن کسی، مزاحمش شوند!!...
من علیرضا هستم
یک بوسه ! یک بغض لعنتی ! یک آه! و یک سوال بی جواب : هنوز گاهی دلت برای ... برای ... اصلا تنگ می شود؟!!
من علیرضا هستم
تمام این شهر یک طرف، تو یک طرف... خیالت راحت باشد، من طرفِ تو را به مردم این شهر نمی دهم...!
من علیرضا هستم
يادته زير گنبد کبود تو بودي و کلي آدماي حسود؟ تقصير همون حسوداست که حالا هستي ما شده يکي بود يکي نبود...
من علیرضا هستم
نفرین به هر چه دارم......................وقتی تو رو ندارم