من علیرضا هستم
هیچ کس این جا به تو مانند نشد
من علیرضا هستم
همنفس لحظه های زندگیم تو را از خدایی خواستم که به رحمت بیکرانش ایمان دارم پس همیشه برایم بمان.....دوستت دارم
من علیرضا هستم
دوری تعبیریست که فاصله ها از ما دارند اما بی خبرند از نزدیکی دلهایمان
من علیرضا هستم
احساس مے کنم کمے وجدانت دَرد مے کُند پس چرا ناله نمے کنے؟
من علیرضا هستم
آهای دل خوش باورم چقدر هنرمندانه زجر می کشی از کمال الملک هم زیباتر.........
من علیرضا هستم
ترك برداشت دلم آنقدر كه تو گرم و سردش كردی!
من علیرضا هستم
میترسم...از اینکه...یک روزی یک جایی من و تو...خیلی دور از هم....شب و روز... در آغوش یک غریبه بیقرار هم باشیم..
من علیرضا هستم
"لطفا پلک نزن" را عکاس به خودش میگوید.. وگرنه.... ...چشم های تو.... ...باز یا بسته..... اتفاق قشنگی ست......
من علیرضا هستم
زندگی شمردن عروسک است ...آن هم از نوع خمیه شب باری.....
من علیرضا هستم
تو نیستی نیستی تو و حالم درست شبیه حال تک درخت کوچک پیش خانه است که تا کمر در شهوت آفتاب می سوزد و باران امانش نمی دهد
من علیرضا هستم
به سلامتی همه برگ هایی که هنوزنریخته اند به سلامتی نقاشانی که به مردی امید می بخشند.....این پاییز عجب پادشاهی است
من علیرضا هستم
حالا که بهانه ها بسیارند سیاه چشم ها فراوانند و این بادام طعم تلخی دارد به خیابان می زنم بدون خط سفید بدون ایستگاه بدون پایی که تو باشی
من علیرضا هستم
کبریت بکش من برای همیشه شعله ورمی مانم.............تابیشتر بسوزم