من علیرضا هستم
تو زخمه بزن بر وجودم و من آنچنان از خود بی خود می شوم که زیبا؟؟؟؟ به رقص در می آیم با هر زخمه ی سازت....
من علیرضا هستم
بی شک تو مرا به عشق کسی آفریدی................خدا...............
من علیرضا هستم
کاش باران می بارید، شاید این تنها راهست برای فرار از این تنهایی!
من علیرضا هستم
آسمان!ببار! شاید کمی بر دلهای سنگ اثری گذاشتی!
من علیرضا هستم
می دانم تو بازیچه ی هوسها و احساساتم نیستی .......قلم ....که زمانی بوسیله ی تو خود را عزیز کنم زمانی دیگری را خوار نمایم! خدا که تورا آفرید،خدا که به تو قسم خورد خواست به این بنده ی نادان بگوید: مراقب ِ مکتوباتت باش
من علیرضا هستم
قلم! اجازه می دهی از حالم بنگارم؟ اجازه می دهی ذهن ِ مغشوشم را بر این صفحه ی همیشه همراه خالی کنم؟!دیرزمانیست هوای نوشتن از من گرفته شده؟! دیرزمانیست به فعل ِ نوشتن فکر میکنم!به تو(قلم)، به من! به بار ِ حقی که تو بر من داری!
من علیرضا هستم
دوست می شویم این روزها اما.........!
من علیرضا هستم
من دلم میخواست که تو یه جزیره تنهای تنها بودم و ازل تا ابد فقط خودم و خودم بود. ولی حالا... منم و یه دنیا تعلق...
من علیرضا هستم
چه حال عجیبی دارم ... نمیدانم ... شاید جرقه ی کوچک نگفته هایم می خواهد بزرگترین انفجار شود ...
من علیرضا هستم
گفتم دوستت دارم عزیزم...........ببخشید چیزی گفتی ....او را دوست داری؟..
من علیرضا هستم
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ...
من علیرضا هستم
مرا از یاد نبر ....تنهایم مگذار.... من هنوز زنده ام....بانو....
من علیرضا هستم
با تو هستم ای قلم.....................اشکهایم را کجا خواهی نوشت...
من علیرضا هستم
غریقی در طوفان تنها مانده است آخرین فریادهای خسته اش را که تو را می خواند ـ بشنو ، بشتاب ، او را دریاب
من علیرضا هستم
کنار ساحل بودم....صدای موج ها ....نسیمی خنک......غروبی دل انگیز....
اما ....اینک من؟؟؟ آری باز هم من!!!!! باز هم تنها...باز هم منتظر....... باز هم دلتنگ.....اما اینبار..... بیشتر ! بیشتر از قبل!! بیشتر از همه! بیشتر از .........