من علیرضا هستم
همین که هستی کا[!]ت!!! ............. دور از من! بدون من................ چه فرقی می کند... گل که می خری خوب است. برای من نیست... نباشد... همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک می شود کا[!]ت
من علیرضا هستم
شب یا روز . . . کدامیک بهتر است؟ چه بگویم اما می دانم: هر دو بی ارزشند آنگاه که تو در کنارم نیستی
من علیرضا هستم
دلمان که میگیرد تاوان لحظه هاییست که دل میبندیم......
من علیرضا هستم
رفیق حکایت دل حکایت بهار لبخندهای توست.حکایت انگشت های پرشور توست... بیا و دیگر نگذاریم زمستان از دلمان میوه بچیند..
من علیرضا هستم
به اشک گفتم کلمه ای بگو : گفت: غم متضاد غصه است پرسیدم چرا؟ گفت:آخه همیشه آدما میرن سراغ غصه ولی این غمه که همیشه میاد سراغ آدما پس ما هم بیایم مرام و محبت را از غم یاد بگیریم
من علیرضا هستم
اينجا در آيينه اي که شب را منعکس مي کند تنها يک تصوير ديده مي شود دلتنگي تو.....
من علیرضا هستم
فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داریم بی فایده است زمان به ما اثبات میکند که جانشینی برای آنها نیست
من علیرضا هستم
چه بر سرم آمد.....من این روزها چیزی از بیابان کم ندارم....
من علیرضا هستم
کاش می دانستم ....من در آن قلب پر از لطف تو ، چه مکانی دارم ؟
من علیرضا هستم
گیسویم را که بریدی بگذارلای قرآن بلند می شود می توانی ببافی اش جزء به جزء آیات نساء
من علیرضا هستم
آهسته آهسته میان حجم فراموشی غرق می شوم... ! و دیگر هیچ! همین روزها...من رودی می شوم که آرام آرام به باتلاق دور دست آرزو می ریزم .
من علیرضا هستم
ای کاش عظمت درنگاهت باشد نه در آن چیزی که به آن می نگری
من علیرضا هستم
وقتي به تو فکر مي کنم زير لب آرام و شمرده زمزمه مي کنم ، خيال تو يعني حکومت تو...
من علیرضا هستم
منتظر نباش که شبی بشنوی از این دلبستگی های ساده دل بریده ام که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشته ام ! یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کردم....حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم باران مي بارد....