من علیرضا هستم
دریا بوسه برپای عزیزی خواهی زد که تمام آشفتگیم را از او دارم وتمام آرامشم را ازاودارم درساحل آرامشت آشفتگیهایم راموج عشقش باخود برد ومن این لحظه تهی شدم ازدرد غم تنهایی تهی ام ازهرچه ما ومن تهی ازهرچه فاصله دریا هدیه ی دیگری هم برایم داشت تمام وجودم دروجودی محو شد که از ازل به انتظارش بودم.
من علیرضا هستم
به دیدن دریا رفتم. به دیدن یک روح بزرگ یک آرامش ابدی دریا رودیدم چه غریبانه درپهنه ی زمین خفته بود غریبیش منویاد غربت دلم انداخت آشفته بود آشفتگی هاش مثل آشفتگی روح دردمندم بود "تنها بود بی هم زبان ودریغ ازآشنایی مهربان"
من علیرضا هستم
چقدر دلتنگ توشدم..........وای برمن هیچ بادی نمی وزد هیچ بادی قاصدک خبر رسان تورا برایم نمی رساند وای بردل بیقرارم...وای برچشم ترم دل من به یک خبرساده هم ازتودلخوش بود
من علیرضا هستم
بیشتر ازهر لحظه به تو محتاجم ای عشق بارانی من.............
من علیرضا هستم
این دردنامه فریادیست در پس گوشهایی كه هرگز نشنیدند......: زمین درشوك است و صدای نبض هر لحظه آرامتر میشود....یك..... دو....... نبض بیرمق..........بغض درگلویم نه، كه در جانم ریشه دوانده.... دستانم هنوز سینهاش را میفشارد... در هالهای از بغض و اشك، فریادی كه دیگر فریاد نیست و تكرار میشود... یك... دو....تنهایی
من علیرضا هستم
مدتیه زیر قلبم تیر های عمیق میكشه... نفسم تنگ میشه و احساس میكنم یه نفس عمیق نیاز دارم كه هیچ وقت بالا نمیاد! انگار یه چیزی راه گلومو بسته. اینم كه آخریش بود! كاش این پك آخر یكم دیر تر تموم شه.../
من علیرضا هستم
گاهي ميان هرچه خدا آفريده است بيچاره اين دل ماست كه فقط تنگ ميشود.
من علیرضا هستم
غمگين نباش!... طلبكار نباش!... زيرا تو خودي....! من نيز خود....! و من بودن اين خود ها را... خويشتن اين خودها را...! به هر رنگ و رياي توهمي .... به هر نامرد مردم نما... به هر قصه ي پر غصه ترجيح مي دهم... توخودي پس خود بمان ... كه من,تورا...خود تورا دوست مي دارم نه سايه اي از هر نقش دلفريب...
من علیرضا هستم
دل را به تو می سپارم خود را به "سکوت" چراکه سکوت وعده رسیدن به تو رابه من داده است..
من علیرضا هستم
در بیکران تنهایی در جاده دلتنگی چشمهای خسته من خیره به راهت مانده هنوز، آوای باد گاهی میخواند صدای پای آمدنت را شوق دیدار در لم میجوشد هنوز!
من علیرضا هستم
بیش از لحظاتی که صدای شرشر ناوادانها به گوش برسند، گوش فرا ده تا بشنوی فریاد غرش آسمان را گوش کن تا بشنوی و بدانی فریاد سوزناک آسمان از برای چیست؟! شاد بعد از آن خوب حس کنی اشکهای شبانه ام را شاید این بار حس کردی گریه سوزناک دلم را...!
من علیرضا هستم
حصار کوچک من شعرهای من است و تنها پناهم بالا رفتن از طپش ثانیه ها روی فواره تنهایی ...