من علیرضا هستم
تکلیف تو که روشن است پشت چراغ قرمز چشمهایم باران می شوی که چه ؟ من نمی ایستم از زندگی و روی ابرها راه می روم راه می روم آنقدر که توی خوابهای مشکی ات دریا شوم .
من علیرضا هستم
از همین جا شروعت کرده ام /و سطرها اگر بگذارند/ تکه های صیقل خورده ات/ چسبیده به جغرافیای کاغذ / ریشه از رنگ ها می گیرند .
من علیرضا هستم
اینجا هوا با رعد و برقی می غرد و بعد ابرهای سیاه دل باران را نثار گردی زمین می کند! اینجا فضا بوی خاک و نم باران می دهد! اینجا من کنار پنجره ی قدی تراس ایستاده ام و همراه باران ترانه ای زمزمه می کنم! اینجا من ایستاده ام و تو نیستی....
من علیرضا هستم
کجای این ذهن در به در جای پای تو نبود که خاطرات حضور خودت را هم چال کردی؟ کجا در آغوشت پر باز نکردم که تصویر نفس زدنهام را در این تقویم نمیبینم؟
من علیرضا هستم
پس چرا نيستی؟ حالا کجا دنبالت بگردم....من عاشق پرستش توام و خودت هم اين را نمیدانی بانوی من؟
من علیرضا هستم
موسيقی میگذارم کف دستم فوت میکنم برایت فقط لبخند بزن برو کنار پنجره آمدن مرا تماشا کن اريب میبارم بانوی من! مثل اشکهام مثل نتهای کوچولو مثل نگاه تو....
من علیرضا هستم
شکلات و قهوه ی تلخ و مرور هزار باره تو در ذهن پریشان من! دنیایم پر از تو شده ... لعنت به مستی ! که نقش نبودنت را صاف ترسیم می کند!
من علیرضا هستم
ای خدای آبی های هر آنچه دور وی مراد استجابت های به همین نزدیکی روزگاران مرا دریاب!
من علیرضا هستم
شعر چیزی نیست جز ماهِ دو پاره بر سینه های تو.....عاشق تر اگر شدم کفش هایم را برق می اندازم ،برای دیدار تو.....
من علیرضا هستم
زندگی همین است : قایقی با سه سرنشین نیلوفری در مُرداب کلاهی در باد خنده ای بر آب !
من علیرضا هستم
تو نیستی.....بانو........... بوسه های تو راه می روند در این حیاط پاییزی .....
من علیرضا هستم
برای زنده ماندن همیشه پای یک زن در میان است .
من علیرضا هستم
سکوت را رعایت کنیم.........اینجا به اندازه ما ظرفیت صدا را ندارد.
من علیرضا هستم
فال برای روز چهارشنبه ۴ آبان ماه ۱۳۹۰