من علیرضا هستم
زندگی قافیه باران است من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی ...
من علیرضا هستم
قصـر رویـا هایمـ در حالـ ِ فروریختنـ استـ قصریـ کهـ تــــ و برایمـ ساختیـ ! هرلحظهـ در انتظارمـ زیر آوارَشـ مدفونـ شومـ ..
من علیرضا هستم
پس از این همه هنوز هم گاه به گاه سایه ی سیاه و سنگینش بر تمام وجودم نقش می بندد سایه ای ، از خاکستر سرد...!
من علیرضا هستم
تازه مي كنم هواي اينجا را ، به بهانه ي پاييز و حسي كه اين روزها دارم...
من علیرضا هستم
تو کجایی سهراب؟......................خون به چشمان شقایق کردند !
من علیرضا هستم
نمیــــــدانمـــ تعبیـــــر نگاهتـــــــ خداحافظـــــ یستـــ ــ ـ یا انتــــــظار ؟!
من علیرضا هستم
گاهی خبر بگیر ببین اینی که به زور اسمشو گذاشتن زندگی چه جوری بدون تــ و ، به کام آرزوهای یه آدم زهرش میشه ...
من علیرضا هستم
رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ برا سردردش میخوام!!!
من علیرضا هستم
اکنون رفته ای.... و من این جا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم.... این زندگی من است...