من علیرضا هستم
می سوزم.........خلاصه تر دلم پر از تو می شود
من علیرضا هستم
تو... دست در دست "خیانت" رفتی! من... "دست حیرت" بر چانه ام, نشست! ... و هرگز نفهمیدی... که این رودخانهء عشق که روزی در آن غرق شدیم, دست از جاری بودن کشید!
من علیرضا هستم
همه چی تلخه - باید که تو هم باشی ....
من علیرضا هستم
مخاطب خاص.......بیاویز شبت را، پشت پنجره ام بانو، بگذار بدانند ماه میهمان من است...
من علیرضا هستم
تفنگم کو؟ هار شده است، تنهایی یکی باید خلاص اش کند.
من علیرضا هستم
بخندیم به دنیا که مثل فانوسی قدیمی درون تاریکی می رقصد شاید فراموش مان شود سال هاست در رؤیای شخصی دیگر به سر می بریم.
من علیرضا هستم
خیلی خسته ام! راستش را بخواهید همین دیروز سنگسارم کردند!
من علیرضا هستم
بانو..... روسری سفیدت را محرم خواب هایم کن که خیلی وقت است رویا ندیده ام.
من علیرضا هستم
شمعدانی های کنار پنجره را آب می دهم نزدیک غروب کنار تیر چراغ برق منتظر آمدنت میشوم تا بیایی با چشم هایم بازی کنی و من که خیلی وقت است ندیدمت هزار بار خوابهایم را تعبیر میکنم.
من علیرضا هستم
در سکوت آمد و در سکوت محو شد فکری که بارها مز مزه اش کرده بودم.
من علیرضا هستم
آن سو تر از چشمانی که با امید بسته می شوند وبا ناامیدی........ باز زندگی دربستری از بودنی ها ج ا ر ی س ت ....
من علیرضا هستم
يک خواهش کوچک از تو دارم بانو اين قلب مرا هم به غلامي بپذير
من علیرضا هستم
به سلامتي اون کسي که مي بينه عشقش واسه اين و اون لايک مي زنه بغض گلوشو ميگیره ولی هيچي نمي گه...
من علیرضا هستم
چقدر قافیه می آوری برای غم گل ها یک نفر دیده چقدر بی وزنی هنگام سکوتت آی چقدر دوستم داری؟ چقدر مرا مینویسی میان آمدن هایت واژه هایت زمان هایت تردید هایم را به این شب می سپارم آرام ...آرام... تا بگویم دوستم میداری تا بگویم مینویسی مرا میان گونه های خیست من این تردید را این تو را دوست دارم