من علیرضا هستم
تو می دانی چند بار خودم را مرده ام ؟ چند بار پیله تا پروانه شدن دریده ام ؟..................
من علیرضا هستم
تیغ روزگار شاهرگ "کلامم" را چنان بریده ، که سکوتم "بند" نمی آید
من علیرضا هستم
انگار همه ی معشوق ها تصمیم گرفته اند که بروند انگار همه ی عشق ها تصمیم گرفته اند خاطره شوند انگار تنهایی دارد نقش اول می شود .... انگار دنیا دارد تمام می شود
من علیرضا هستم
شب بارش مهرباني است ....دلشده ي كوي اويم ..
من علیرضا هستم
بـه مقصد رسيـدی! بـدون من! امـا مـن همـچنان رد پاهاي تو را دنبال ميکنم.... نه بـراي رسـيدن به تو.... نـه ...! ميـخواهم بـی من بودن هايـتــ را بـشمارم
من علیرضا هستم
هی لعنتی .....از پشت خنجر می زنی ....... تو که خجالتی نبودی ؟.....
من علیرضا هستم
من .......... از هيجان يك درخت مي گويم وقتي كه برگي سبز مي زايد مثل جنين سرخ تو با لباني كه عشق را مي خواند
من علیرضا هستم
من تنها دستهایم را به تو دادم! باد نبود باران نبود و خزر وقتی که خواب بوده ای غروب کرد!!
من علیرضا هستم
باغچه ای که دلم را برتن پاییزی اش بغض می کند با چشمهای شیشه ای گل نمی دهد. عینکت را بردار! تا گریه کنم!
من علیرضا هستم
بیدارم نکن! من تازه خوابم برده بگذار با عطر بهار نارنج کودکی ام را ببوسم!
من علیرضا هستم
نگران اين تنهايي نيستم كه از حوصله ي روزهايم بيرون نمي رود. نگران خوشبختي نيستم كه از چشمهاي شب نمي ريزد نردباني كه سلول هاي زمين را مي شمارد ، مردی ست كه ابرهاي سرخ را به رودهاي سپيد مي سپارد.
من علیرضا هستم
در اين خلوت روشن نمي بينمت.....تكه هاي كوچكي شده اي كه براي يافتن ات بايد همه ي شعرهايم را زيرو رو كنم
من علیرضا هستم
بايد از بوسه ها و لبخندها فراتر ميرفتم تا دوستم بداري بايد همه ي بن بستهاي كوچك و بزرگ به آغوش تو مي رسيد كه عاشقم بشوي بوسه هايم پيشكش شعري كه بي خيال من خواهي نوشت باور كن