من علیرضا هستم
عمق احساس مرا تو بدانی ای کاش ...گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟! باد ما را با خود خواهد برد...
من علیرضا هستم
می خواهم درها و پنجــره ها را چفت کنم و تــو را برای همیشــه بنویسم..
من علیرضا هستم
احساس مے کنم کمے وجدانت دَرد مے کُند پس چرا ناله نمے کنے؟
من علیرضا هستم
حالا که بهانه ها بسیارند سیاه چشم ها فراوانند و این بادام طعم تلخی دارد به خیابان می زنم بدون خط سفید بدون ایستگاه بدون پایی که تو باشی
من علیرضا هستم
کبریت بکش من برای همیشه شعله ورمی مانم.............تابیشتر بسوزم
من علیرضا هستم
عینک ته استکانی خوش بینی ام روی کدام طاقچه جا مانده است
من علیرضا هستم
نیمه ی دیگر من لبخند غمگین محو برنقاشی چهره ام کونشانی ازکودکی ام با خنده هایی که تکانم میداد تکانم میداد وسبک میشد شانه هایم...............
من علیرضا هستم
گيج هستم و گيجتر شدهام.
من علیرضا هستم
هر چند نيامدي و پائيز رسيد.......يك عمر سر قرار تو ميمانم
من علیرضا هستم
دلتنگم نه آنقدر که بوسه ای مرا آغاز کند دلتنگم آنقدر که با دل تنگم به نقطه آخر این خط فکر می کنم این خط که به هیچ کسی نمی رسد
من علیرضا هستم
نه من کنار تو هستم نه تو اینجا چقدر بد است هر کسی جای خود باشد
من علیرضا هستم
رفتن من.....بی تردید لبخند تو را به روزهایت باز می گرداند....