من علیرضا هستم
نگاهی سرد لبخندی بی رنگ چشمانی خسته و اشکهای همیشه گرم بیشتر از این سهم من نبود دستانم خالی است از دلم چه می خواهی؟
من علیرضا هستم
دیگر این من نیستم که می خوانم "دل از من برد و روی از من نهان کرد"....بزن مطرب نوایی نو
من علیرضا هستم
پشت پنجره این تکبیر دیگر خدایی نیست......من بر من خدایی میکند...
من علیرضا هستم
چشمانم همیشه خیس نبودن است ......بی انتظار آمدنی فردا را منتظرم
من علیرضا هستم
من و جاده و باران کسی در انتظار نیست شیشه ی پنجره می گریست اینهمه غربتم را...
من علیرضا هستم
شما که قاصد صد شانه بر سریداز من .......برایتان چه بگویم زیاده بانوی من .....شما که با غم من آشناترید از من..................
من علیرضا هستم
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من که جز ملال نصیبی نمیبرید از من.................
من علیرضا هستم
بشستم دست از گفتن، طهارت کردم از منطق حوادث چون پیاپی شد، وضوی توبه بشکستم...
من علیرضا هستم
تو باز نمی آیی، این روزهای نزدیک به من هجی رفتن قریب تو از این غربت اند و آن روزهای دور از من باز سکوت سرد این پنجره های روشن ...
من علیرضا هستم
سیاه پوش زمستانم با پرستو ها می روم شاید بهاری نباشد که بر گردم...
من علیرضا هستم
جوهر سیاه این قلم پر از اشکهای دلتنگی من است کسی بیاید و این همه تنهایی را تحریر کند...
من علیرضا هستم
هوای دلم ابری تر از همیشه است................
من علیرضا هستم
تنهایی شبهایت را من گریسته ام سحر های رفتنت را به سوگ، من نشسته ام و تو خورشید وار برای که سوختی!؟