غروب ِ جمعه باشد
و فصل های نبودنت
من بنشینم لب حوض ِ خانه پدری
و بریزم چرک چرک آه های خسته ِ ام را
غروب جمعه باشد
و دختران روی قلیان های قاجاری .
من و دختران
بنشینم
در یک محفل آسمانی
به دنبال بی ستارگی هایمان بگردیم
غروب جمعه باشد
و روشنی های دالان آن متروکه ای که
درختانش سر مست گشته عطر تنت بودنت
غروب جمعه باشد
و . . .
چون اون همیشه میگفت عماد عاشقتم و میمیرم برات ولی 6 ماه و 16 روز پیش هر بم گفت نمیخوامت...و رفت عقد کرد(نمیدونم داره بام شوخی میکنه...تورو به قرآن بم بگو که داره شوخی میکنه...بگو برمیگرده...تورو خدا)
الان یه کیبورد باز کردم دارم درستش می کنم. دخترخاله ام سه سالشه اومده کنارم ازم می پرسه: این چیه؟ می گم: کیبورد. می گه: من نبردم! می گم: کیبورد! می گه: من نبردم

14 سال و 2 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 27 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 5 دقيقه قبلسلامت باشین مهدی جان

14 سال و 2 ماه و 18 روز و 19 ساعت و 2 دقيقه قبلپس از کلی فکر این جوابو دادم
ميدونستم
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 9 ساعت و 47 دقيقه قبلشرمنده مَرمَنده .. نت ِ دُرست ُ حسابی ندارم ک ِ جواب بدم ..
..
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 3 ساعت و 26 دقيقه قبل