tandis
واژه ها ناچارند به زبان من و تو حرف بزنند، ما که باشیم، گویا ترین زبان سکوت است...
tandis
کلاغ ها... از شعر هایم پر کشیده اند، تیر و کمانت را بردار شاخه های شعرم به گنجشک ها عادت ندارند ...
tandis
کنار باغچه می ایستم شعری... بر شانه ام می نشیند که تنها گنجشکی بر شاخه انار زبانش را می فهمد! ...
tandis
آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی؟
tandis
«دوستی خالصترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمیخواهی، شرطی قائل نمیشوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب میبرد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبهخود پیش میآید. انسان نیاموختهاست که زیباییهای تنهایی را دریابد. او همیشه آوارهٔ جستن نوعی پیوند است، میخواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی... اما نیاز اساسی آن است که به گونهای فراموش کنی که تنهایی.
tandis
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست ، و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم ...
tandis
روز گاری ...من و تو ...ما بودیم ...حالا تو و اون ...شدین شما ...منم بی خیال دیگه ...
tandis
...هرگز باور نمیکردم میون این همه دوست تنها باشم ؟ ...تنها و بیگانه ...داغ و درد است همه نقش و نگار دل من ...
tandis
باران رحمت خدا همیشه میبارد، تقصیرماست که کاسههایامان را برعکس گرفتهایم! ...
tandis
به کسى عشق بورز که لایق عشق باشه، نه کسى که تشنهی عشقه. چون کسى که تشنه است یه روزى سیراب میشه.
tandis
امپراطور یونان به کورش گفت: ما برای شرف میجنگیم و شما برای ثروت! کورش در جواب گفت: هرکس برای نداشتههایش میجنگد! ...
tandis
زندگی، شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست زندگی را دریاب ...