tandis
...دل گفت فرو کش کنم این شهر ببویش ...بیچاره ندانست که یارش سفری بود ...از چنگ منش اختر بد مهر بدر برد ... آری چکنم فتنه ی دور قمری بود ...
tandis
از من تو چه خواهی ؟ گاهی به نگاهی ...دیدار تو خواهم ...من راه تو پویم ...من وصل تو جویم ...عشق تو گواهم ...
tandis
...دلتنگیهایم را با کدامین قایق خیالی برایت بفرستم که بدانی ..." دلتنگتم " ...؟
tandis
...صحبت از فاصله نیست ...صحبت از مهر و وفاست ...شاید این فاصله ها ؟ ...محک عاطفه هاست ...
tandis
...من عاصی از هر عشق و هر دلبستنم ...
tandis
...من و خداوند هرروز فراموش میکنیم ...او خطاهای مرا ...و من لطف او را ...