♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
نمی دانم چه در سر دارم امشب زدم بر سیم آخر دیگر امشب زآهم صد هزاران ناله خیزد بیابان در بیابان لاله خیزد ۩ زموج ناله ام عرش الهی شود در بحر حیرت همچو ماهی اگر آه می کشم طوفان برآید امان از آتشی کز جان برآید ۩ بسوزاند زمین و آسمان را نگه دارد تکاپوی زمان را یکی گوید سرا پا عیب دارم یکی گویدزبا از غیب دارم ۩ نمی دانم چه هستم هر چه هستم قلم چون تیغ می رقصد به دستم نه دعبل نه پرزتک نه کمیتم ولیکن خاک پای اهل بیتم
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
شب بود باران بود من بودم تو بودی شب بود و سیاهی ماه وجود تو کوچه ها را مهتابی کرده بود من بودم و دنیایی دلواپسی اما تو با بودنت آرامش را به من هدیه کرده بودی من بودم و تو و یه دنیا حرفه نگفنه تو بودی و شوق ماندن و قمری هایی که بر دستانت لانه بسته بودند من بودم و چشمانت چشمانت بودند و این زائر خسته که سالهاست شوق زیارتش را در سر دارد من بودم و دستهایت دستهایت بود و هزاران پرنده ی آواره شب است و باران و من پشت پنجره به انتظار دیدن تو به انتظار دیدار دوباره ات و یک بغل ستاره و یک سبد لبخند و چند شاخه گل سرخ ...و ...شبی دیگر از هزارویک شب هایمان.....
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
من در این نقطه دور در بلاتکلیفی درکش وقوس خیالی جانکاه به افق چشم بدوزم تا کی ؟ بی سبب منتظر معجزه ام بی ثمر دیده بر این راه کبود می روم در پی تو سال ها آمد و رفت بارها من دیدم کوچ مرغان غزلخوان چمن سفر چلچله ها کوچ برف از دل کوهسار بلند کوچ هر فصلی را ...لیک یاد تو زدل کوچ نکرد...
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט و پـ ــایمـ را بــہ پـ ـیـشــانے اش مـیـ ـڪوبـ ـمـ …! مـ ــט لـ ـج ایـ ـט פֿــیـابـ ـانے را ڪـہ از هـ ـیـچ طـ ـرف بــہ تـ♥ــو نـمـ ـیرســـב … בر مے آورمـ ــ
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
هر روز برای امدنت منتظرم کنار پنجره ای که رو به راه توست همان راهی که نیمه ی یک شب تاریکی را شکافتی و چون ماه بر من تابیدی نقش انگشتان انتظارم بر روی شیشه ها مانده و رد پایی از تو که کنار نقش انگشتانم جا مانده است وقتی نیستی پنجره ها هم انتظارت را میکشند انگار آن ها هم عاشق شده اند که اینقدر بی صبر و قرار چشم از راهت بر نمیدارند ....کی میشود که بیایی
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
همانطور كه از شكستن تكه اي شيشه برميگرديم و نگاهي ميكنيم وقتي دلي را شكستي يكبار برمي گشتي فقط نيم نگاهي ميكردي...
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
هَر ڪَس هر جـآ ڪـِﮧ בلَش مـیخواهَـב، بِـایستـــَــב ! اَمّـا مـــَــטּ… بـِﮧ ڪَسی اِجآزه اینڪِﮧ بـِﮧ جآﮮ تـــــو בر قَلبِــ مـَـטּ بنِشینَـב رآ نخواهـــــم בآב…. قلـــــــ♥ــــــب مــــَـــטּ ، فقـَـــــــط جــــآﮮ تــوســــــــت♥…