♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
به یـــــــــــــــــــــــــــــــادتم گل من شَب هـــآ خوابَم نِمے بـَـرَد … از دَرد ِ ضَربـــآت ِ شَلاق ِ خـــآطـِـراتت روے قَلبـــــــــــــــــــــــــــَــم ! ! بے اِنصاف مُحکــَـم زَدے ، جــآیَش هنـــُـوز مــآنده است!!!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
روزی دروغ به حقیقت گفت : بریم دریا شنا کنیم؟ حقیقت ساده پذیرفت. و آن ها رفتند کنار دریا حقیقت تا لباس هایش را در آورد ، دروغ آن ها را دزدید و فرار کرد. از آن پس حقیقت عریان و زشت است و دروغ در لباس حقیقت زیبا جلوه میکند.
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
مـــذکر عزيــــز : " مـــــــــرد " بـــاش ! زميــــن به مــــرد بودنـ ــــت نيــــاز داره ! مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســــمت ! مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســــاست ، . . . ! مردونه حــــــرف بزن ، مـــــــــردونه بخنــــــد ، مردونه گريــــــه کن ، مــــــردونه عشــــــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . ! مرد بــــــاش و هيچ وقت نامـــــردي نکن ؛ مخصوصـــــا در حق کســـــي که باورت کــــــرده و بهـــــت تکيـــــه کرده.....
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
نگــرانت هستـــم عشــق من ايـن ديگـــر دست خــودم نيست ! فصــل شيرينـــي لحظــه هاست اما ، من همچنــان تابستــان که مي شــود ... دلــم شــــور مي زند !!!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
من یک پسرم... سخـــــــت عاشق میشــــوم ... ولی... وای به روزی که عاشــق شوم...! به هیچ طریقــــی نمیتوانیـــد عشـــق را از من بگیریــــد.... سکــوت میکنـــم... اما... هرگــــز دست نمیکشم... ولــــــی ...... اگر دست بکشم... از توده ی یخ هم سردتر... گویی تا کنون... عشقی در من وجود نداشته....
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
یه روز رفته بودم یه رستوران سنتی. رو یه تخت نشستم و تو خیال خودم بودم که دیدم یه دختر و پسر اومدن و رو تخت جلویی نشستن. دختره رو به من بود و پسر پشت به من … یهو دیدم دختره بهم خیره شده. سرم رو انداختم پایین.اما هوس اومد سراغم … دختره با چشاش آمار میداد. یه کاغذ برداشتم و بهش نشون دادم با تکون دادن سرش قبول کرد. وقتی پسره رفت تا پول غذا رو حساب کنه دختره نزدیک تخت من شد و کاغذ رو گرفت… روی کاغذ نوشته بودم: خیلی پستی
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
نفـسم بـنـد آمـده هـمان نفسـی که تــا دیــروز زیــر گوشت مــدام تکــرار می کــرد « دوستت دارم »
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
آمدم تا مست و مدهوشت کنم…. اما نشد! عاشقانه تکیه بر دوشت کنم…. اما نشد! آمدم تا از سر دلتنگی ام گریه ی تلخی در آغوشت کنم…. اما نشد! نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم سعی کردم که فراموشت کنم…. اما نشد!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
کارم از یکی بود یکی نبود گذشته است… من در اوج قصه گم شدم…. عشق یعنی یکی بود و یکی ” نآبود “
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
هر کسی برای خودش خیابانی دارد… کوچه ای… کافی شاپی.. و شاید عطری… که بعد از سالها… خاطراتش گلویش را چنگ میزند!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
هی تو اشتباه متوجه شدی... گفته بودم لب تر کنی برایت میمیرم... اما نه به قیمت اینکه..... لبانت را با دیگری تر کنی...!!!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﺭﺍﻣﺖ کند؟ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﯽ ﭼﻪ ﺯﻧﯽ ﺗﻮﺍﻧﺎیی ﺁﺭﺍﻡ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﻖ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ… ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﻖ ﺍﺕ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﺍﺳﺖ… ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ، ﻧﻤﺎﯼ ﮐﻮﻫﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ، ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ… ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﯾﮏ ﻧﺦ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺩﻭﺩﺵ ﭘﻨﻬﺎﻥ می کنی…