وحید
جواب ایرانی ها به اس ام اس یه ناشناس : دهه پنجاهی: حتما" اشتباه فرستاده دهه شصتی بعد چند بارتکرار: شما؟ دهه هفتادی:هنوز عرقه پیام خشک نشده u؟ دهه هشتادی: کدوم یکی هستی؟ اینطور پیش بره نودی ها شماره ناشناس ندارن...
وحید
زندگی انتظارو هوس و دیدن و نادیدن نیست ... زندگی چون گل سرخیست پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف ... یادمان باشد اگر گل چیدیم ... عطر و برگ و گل و خار ... هر سه همسایه دیوار به دیوار همند ...
وحید
و این هم انواع مخ زنی(طنز)در دیدگاه
وحید
طرز فکر دانشجویان جدید و ترم آخری (طنز) جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی ترم آخری رییس دانشگاه ۱)مردی فرهیخته و خوشتیپ ۲)به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم، هیچ ذهنیتی ندارم*یک وعده غذای سلف ۱)بیفستراگانوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک ۲)چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز* کارت دانشجویی ۱)کارت شناسایی و هویت دانشجو ۲)تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است *خوابگاه ۱)محل استراحت و سرشار از شادی و نشاط ۲)مکانی برای همزیستی مسالمت آمیز با سوسک و موش* شب امتحان ۱)شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم خوانده شده است ۲)شبی که تا صبح باید مثل خر درس خوند* جزوه خوش خط دختر ها ۱)بمیرم از هیچ دختری جزوه نمیگیرم، من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم ۲)طلای کاغذی *تقلب ۱)یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان ۲)تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان* مشروط شدن ۱)عمراٌ، من تو دبیرستان معدل کمتر از ۱۸ نداشتم ۲)نمک تحصیل در دانشگاه
وحید
من همیشه خوشحالم ! می دانید چرا !؟ برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم …. انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ؛ زندگی کوتاه است ، پس به زندگی ات عشق بورز …. خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن … !!
وحید
سهراب سپهری :ماه بالای سر آبادی است !! اهل ابادی در خواب است !! باغ همسایه چراغش روشن !! من چراغم خاموش !! یاد من باشد تنها هستم !! ماه بالای سر تنهایی است !!
وحید
بی تو دنیا بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دیوار شد آنکه اول نوش دارو می نمود برلب ما زهر نیش مار شد درد ما در بودن ما ریشه داشت رفتن و مردن علاج کار شد عیب از مابود از یاران نبود تا که یاری یار شد بیزار شد عاقبت با حیله ی سودا گران عشق هم کالای هر بازار شد آب یکجا مانده ام دریا کجاست؟ مردم از بس زندگی تکرار شد
وحید
سخن روز : من زنم به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو میبرد ، دردآور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیافتی ، قوسهای بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند ! تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم ... مرحومه سیمین دانشور
وحید
من هنوز غرق گذشته ای هستم که نمیگذرد........
وحید
برگ های پاییـــزی سرشار از شعور درخت اند و... خاطرات سه فصل را به دوش میکشند آرام قدم بـــگذار... بر چهره ی تکیده ی آنها این برگها حرمت دارند... درد پاییز درد دانستـــ ـن استــــ . . .
وحید
از تـــ ُ چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـــ شـروع مۓ کنم بـــ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بوۓ تنتــــــــ ...