وحید
شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه اوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور. اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم. استاد گفت: ازدواج یعنی همین!
وحید
تقدیم به همه پدران زحمتکش پدرم دوستت دارم، راحت نوشتیم بابا نان داد!!! بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد ...!
وحید
کسی که بیشتر از همه دوسِت داره !!! بدون دلیل شاید هر روز باهات دعواش بشه ..! امّا وقتی که ناراحتی ..! با "همه ی دنــیــا" می جـنگه تا به ناراحـتــیت پایان بده ..!!
وحید
ابراهــیم نیستمـــ امـــــا کودکـ ـ ـ ـ ـ ـ درونـ ـ ـ ـ ـم را قربــــــانیِ کــســی کردمـــ که ارزشـ ـ ـ ـ ش کـــ ـمتر از یـــک گوســفنــد بــود...
وحید
همه نیمه گمشده و مکمل شونو پیدا کردن ،ما هنوزمتمم مون روهم ندیدیم! به 30 درجه هم راضی شدیم دیگه! نبود؟ یه 10 درجه ... !؟
وحید
این روزا غصه ها یکی یکی نمیان آژانس میگیرن همگی باهم میان !
وحید
هنوز هم زمستون به یادت بهاره / تو قلبم کسی جز تو جائی نداره صدای دلم ناسازگاره / سکوتم به جز تو صدائی نداره عزیزم تو اولین کسی هستی که عشقش در قلبم متولد شد و تولد عشق تو در بهار را تا پایان حیات بشر به کما خواهم برد از طرف دوست دار همیشگی تو . . .
وحید
میان آدمـــک های هـــــزار رنـــــگ .. دلباخته یک رنـــگی او شدم .. افــسوس .. گذر زمان بیرنـــگش کرد .. کم رنگ .. وکم رنگ تر .. وآخــــــر مــــــــحـــــــــو . . .!
وحید
فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند دیروز با خاطراتش ما را فریب داد و فردا با وعده هایش ، خوابمان کرد. وقتی چشم گشودیم که امروز گذشته بود...