وحید
با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن
وحید
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است
وحید
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست ؟ سقراط به او گفت: "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفقیت را به تو بگویم." ...صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت. سقراط از او خواست که دنبالش به راه بیفتد. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد. همین که به روی آب آمد، اولین کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریهاش فرو فرستاد. سقراط از او پرسید "زیر آب چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟ " گفت، "هوا." سقراط گفت: "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ موفقیت راز دیگری ندارد."
وحید
به
قـــولِ مارک تواین :
آنجا که
آزادی نیست،اگر
رای دادن چیزی را تغییر می داد،
اجازه نمی
دادند که رای بدهید!
وحید
لغت معنی حیف نون در دیدگاه
وحید
گفته ریاضى دانى ست که به هنگام مرگ گفت: پروردگار! اى آن که قطر دایره و پایان اعداد و جذر اصم را مى دانى ، مرا به زوایه قائمه به پیشگاه خود بر! و به خط مستقیم ، محشور بدار! شیخ بهایی
وحید
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!حسین پناهی
وحید
اگر دریا با آسمان آمیخته شود اگر زمین به اسمان آویخته شود اگر ستاره ها خورشید شوند اگر اسمان دریا را ببارد اگرگلها همچون سرو شوند اگر انسان ها ببازند اگر بازنده ها روز را نشناسند اگر دنیا خاموش شود اگر هزاران معجزه شود تو چیز دیگری.....
وحید
فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است, صبور باش و درکم کن,یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم,برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن, وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم ، با تمسخر به من ننگر,وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو,وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.... زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمان, و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو ... روزی خود میفهمی,از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته و عصبانی نشو,یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم,کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم, فرزند دلبندم،دوستت دارم,
وحید
تغییر آن چیزی نیست که می آموزیم آن چیزهائی ست که از دست می دهیم … جوستین گاردر
وحید
دل آدمی وقت بالا رفتن از بلندیهای محبت گه گاه استراحتی می کند، ولی در سراشیبِ تندِ احساساتِ نفرت آلود، به ندرت می ایستد. بابا گوریو - اونوره دو بالزاک