وحید
نظریه جدید حیف نون : مهم نیــس دیگران پشـــت سرم چی میگن مهم اینه جرات ندارن تو روم اون حرفا رو بزنن !
وحید
یارو کتاب نوشته , چگونه ۱۲۰ سال عمر کنیم بعد خودش تو ۶۷ سالگی مرده !!
وحید
زیباترینخوی زن ، نجابت اوست- ارد بزرگ
وحید
زن شاهکار خلقت است .برنارد شاو
وحید
در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل -مالرب
وحید
احساسم را نمی فروشم؛ . . . حتی به بالاترین بها! . . . ولی . . . آنگونه که بخواهم خرج میکنم . . . .،برای آنهایی که لایق هستند
وحید
بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه
اینــــــــه کــــــــه باعــــــــث بشــــــه . . . دیگـــــــــه ذوق نکنــــــی
از بــــــودن هیچـــــــکس
وحید
میدانستم تو زلالی....
و باز میدانستم تو پاک و مهربانی ....
و من عشق را با همین هدیه و انعام انتخاب کردم...
وقتی همه عالم را به من هدیه دادند ..!! ولی
من فقط تو را ، فقط عشق تو را انتخاب کردم ....
چون میدانستم و میدانم که تو همان مهربان من هستی...و
خواهی بود ...من تو را با تمام وجودم دوستت دارم عشق من...
دوستت دارم تا...همیشه..
وحید
آنقَـــــدر غَــــرق دَر آهنگـــِ صِدایش بودَمــــ کهــــ نَدیدَمــــ تنـــهـــامـــــ وَ صِـــــدایِ بــــاد است کــهـــ بهـــ مَن میگویـــَد او دِلَـــش بـــا دیگریـــست... تــــــو کُـــجـــایِ کـــــــاری...
وحید
عشق- و هرکه عاشق تر آمد نزدیکتر است پس نزدیکتر آیید نزدیکتر عشق کمند من است کمندی که شما را پیش من می آورد کمندم را بگیر و لیلی کمند خدا را گرفت خدا گفت عشق فرصت گفتگوست گفتگو با من با من گفتگو کنید و لیلی تمام کلماتش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد خدا گفت: عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور میکند و لیلی مشتی نور شد در دستان خدا
وحید
خدا مشتی خاک برگرفت. میخواست لیلی را بسازد از خودش دراو دمید و لیلی پیش از آنکه باخبر شود عاشق شد سالیانی است که لیلی عشق میورزد لیلی باید عاشق باشد زیرا خداوند دراو دمیده است. و هرکه خدا در او بدمد عاشق میشود لیلی نام تمام دختران زمین است. نام دیگر انسان خدا گفت به دنیاتان می آورم تا عاشق باشید آزمونتان تنها همین است
وحید
اگه یه روز همه فراموشت کردن ..من با توام !
اگه همه بهت بد کردن ، من با توام...
ولی اگه همه دوستت داشتن...
شرمنده !
من با اونام ....
وحید
زن و مرد قبل و بعد از مجردی ( حال کردی نظر بزار )
وحید
یشب چه شبی بود برام
چه دنیای عجیبی داریم ما آدما
کوچک که هستیم آرزومون بزرگ شدنه
ولی نمیدونیم که در بزرگی آرزمون بچه بودنه
دیشب دلم خیلی بچگی میخواست
کاش هرگز بزرگ نشده بودم
کاش کاش کاش...!
دیشب غریب ترین آدم روی زمین بودم
بغض واشک وآه شده همدم لحظه های سردم
دلم گرفته خدا
سهم من یک دل شاد هم نبود ازدنیات خداجون
خداجون تقصیر تو هم نیست
تقصیر خود ما آدماست که آخر همه چی تازه می فهمیم یکی اون بالا هست
که همه وقت به درد دلامون گوش بده
خداجون به واسطه گرفتن چیزی ازمون چه بلاهایی رو ازمون دور کردی
ولی با گرفتن....!(عشقم)
چه بلایی رو ازم دور کردی???
جز یک دل خسته و بیمار
که سهم من شده دیگه چه چیزی عایدم شده که بهش پی نمیبرم خداجون
خدا جون تقصر ما آدماست ولی تو بزرگواری کن....
رفیق تنهایی یام باش...
وحید
می خواهی دستانت را به دستانم بسپاری؟
نمی خواهی میزبان دلتنگی هایم باشی؟
نمی خواهی حلقه یاس های سپید را به گردنم بیاویزی؟
نمی خواهی شبنم های اشتیاق به چشمانم هدیه دهی؟
نمی خواهی گونه هایم را با شفافیت شرم بیامیزی؟
نمی خواهی دوباره به معصومیت نگاهم سوگند بخوری؟
نمی خواهی زمزمه کنی به عظمت اشکی
که در دیده ات می درخشد
به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاریست
و به عظمت تمام دل شکستگی های بی صدایت
همیشه کنارم خواهی ماند
نمی خواهی در حضور ستاره ها نجوا کنیم؟
نمی خواهی از شکوفه های سپید به موهایم بیاویزی؟
نمی خواهی باغ ارزوهایم را اردیبهشتی کنی؟
نمی خواهی ......