vahidsamin
خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد / و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد / برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت / ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد ؟
vahidsamin
شبگردي ميکنم. اما صداي نفسهايت را از پشت هيچ پنجره و ديواري نميشنوم. آسوده بخواب نازنينم، شهر در امن و امان است ... تنها خانهي من است که در آتش ميسوزد.
vahidsamin
بگو با من چه کردی مهربانم،که ابری شد تمام آسمانم ،بیا آتش بزن خاکسترم کن،بدون تو نمی خواهم ..نمی خواهم ..بمانم.!
vahidsamin
من از این همه زیبایی در قالب تو ..فقط ان قلب پر از احساس را میخواهم..ظاهرت را چشم ها میبینند..انچه را از همه تنهاست فقط میخواهم..
vahidsamin
نفرت احساس غريبي است اما معمولآ نثار کساني مي کنيم که زماني دوستش مي داشتيم..
vahidsamin
گاهی به فکر مهاجرت میکنم از تمام خاطراتی که برایم به یادگار به جاگذاشتی ..کاشک پرستو بودم.!
vahidsamin
حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم آخ... تا میبینمت یک جور دیگر میشوم با تو حس شعر در من بیشتر گل میکند یاسم و باران که میبارد معطر میشوم در لباس آبی از من بیشتر دل میبری آسمان وقتی که میپوشی کبوتر میشوم آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو میتوانم مایهی ـ گهگاهـ دلگرمی شوم میل، میل توست، امّا بی تو باور کن که من در هجوم بادهای سخت، پرپر میشوم
vahidsamin
امروز را به باد سپردم امشب کنار پنجره بیدار مانده ام دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد...
vahidsamin
چیست این باران که دلخواه من است ؟ زیر چتر او روانم روشن است . چشم دل وا می کنم قصه یک قطره باران را تماشا می کنم : در فضا، همچو من در چاه تنهائی رها، می زند در موج حیرت دست و پا، خود نمی داند که می افتد کجا ! در زمین، همزبانانی ظریف و نازنین، می دهند از مهربانی جا به هم، تا بپیوندند چون دریا به هم ! قطره ها چشم انتظاران هم اند، چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند .
vahidsamin
خدای من! چقدر دوست دارم که وقت مناجات خدای من بخوانمت، الهی … ربی … این حس مالکیت، این که تو خدای من هستی … انگار همه ی حفره ها و جاهای خالی را پر می کند
vahidsamin
در آنجا برفراز قله ی کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم در این اوج دیگر صدایم را خداخواهد شنیدن به سوی ابرهای تیره پر زد نگاه روشن امیدوارم زدل فریاد کردم که ای خداوند من اورا "دوست دارم دوست دارم"
داداش،آبجی ولگرد که تا دلت بخواد زیاده تو همین دنبالر میخوای 200 تاشون رو ردیف کنم برات!جان تو
14 سال و 9 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 15 دقيقه قبل