vahidsamin
اینجایی نشسته بر زورق خیال من بر بستر زلال برکه ی احساس و با پوست لطیف و نازک خویش پرنیان موجهای مهربان آب را متبرک می کنی اینجایی درست در میان موجهای قلب من..."
vahidsamin
خدا آن حس زیباییست كه در تاریكی صحرا زمانی كه هراس مرگ میدزدد سكوتت را یكی مثل نسیم دشت میگوید كنارت هستم ای تنها ...
vahidsamin
برم یلدا..یه کم با سال های قبل فرق داره ولی یلداست...بای.
vahidsamin
ازکدام"یلدا" سخن میگویی .!.شب های بلند را بسیار دیده ام.. کوتاه ترین ""یلدا ""را برایم بیار.!
vahidsamin
سلام..خدارو شکر امروزم روز مزخرفی بود..
vahidsamin
الفرد هیچکاک...توی اتاق کوچکم که در ان اثری از نور وجود ندارد در سکوت مطلق نشسته بودم..صدایی امد پنجره نیمه باز شد..پرده به حرکت درامد.به سرعت سمت بنجره رفتم ..صدایی دیگر از گوشه اتاق امد در باز شدسایه ای درون اتاق پیدا..کیست؟من که امشب تنها بودم.....
vahidsamin
حتی برای یک نفر, کوچک باش و عاشق ... که عشق، خود میداند آئین بزرگ دانستنت را , بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی..
vahidsamin
غریبه بودم..تو اشنایم کردی..با انچه که از قبل غریب ترم کرد..سلام..
vahidsamin
ارزش پول برات چقدره..هان؟؟؟
vahidsamin
جرعه ای از آب چشمه ی زلال دلت را که نوشیدم .همانجا ، در کنار همان چشمه ی زلال غرق شدم در احساسات یک عشق ماندگار..
vahidsamin
تنهایی و احساس ناخواسته بودن هولناک ترین فقر ممکن است..
vahidsamin
چشــمان تو صــدف اســتـــ ـ ــ بر آن گــوش می خــوابــانــمــ ــ ـ وقتــی که خـوابیــده ایــ ـ تا صــدای دریــایـی را که در آن غـرق شــده امـــ ـ بشــنــــومـــ..