دفـتـر ســُـرخ
گفتم: " از دوران اسارت خاطرهاي بگو. " گفت: " آتش وينستون از بقيه داغتر بود. "
دفـتـر ســُـرخ
با صـبا در چمـــــن لالــه سـحــر می گفتــم / که شهیدان که اند این همه خونین کفنان ؟
دفـتـر ســُـرخ
ده دقیقه ای از آغاز نطق دکتر می گذشت و ساعت 8:20 را نشان می داد . دکتر مکثی کرد و به مستمعین دور تا دور جلسه نگاه کرد و گفت : " بچه ها بوی بهشت می آید ، آیا شما هم این بو را استشمام می کنید ؟ " در همین لحظه انفجار مهیبی حزب جمهوری اسلامی را لرزاند و ساختمان فروریخت ..
دفـتـر ســُـرخ
از قطره قطره ژاله خونمان، لاله قيام روييد و ما آن لاله ها را چيديم و از آن درفش ساختيم و بر پوزه ضحاك كوبيديم. ضحاك بگريخت و كنگره كاخش فروريخت.
دفـتـر ســُـرخ
آی قصه قصه قصه ، داد میزنه یه عاشق / میگه شهید آوردند ، بازم گل شقایق / شهیدایی که بودند همه جوون بی باک / بر گشتن، ولی اینبار همه بدون پلاک ..
دفـتـر ســُـرخ
همه را صدا زدم جز خدا .. هیچ کس جوابم را نداد جز خدا ..