دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
weblogsaheb.jpg دفـتـر ســُـرخ

رابطه تو با بعضیا مثل رابطه ات با خدا می مونه ! تا شادی به فکرشون نیستی .. اما همین که یه بغضی ته گلوت نشست ، یادت می افته که هستن ، که از اولش بودن ، که آرووم داشتن خنده هاتو تماشا می کردن! ||

دفـتـر ســُـرخ
125791467920020017921621939532176012211671.jpg دفـتـر ســُـرخ

ازش گله کردم که چرا دير به دير سر مي زنه. گفت: «پيش زن هاي ديگه م ام.» گفتم: «چي؟» گفت: «نمي دونستي؟!! چهار تا زن دارم!!» ديدم شوخي مي کنه چيزي نگفتم. گفت: «جدي مي گم. من اول با سپاه ازدواج کردم، بعد با جبهه، بعد با شهادت، آخرش هم با تو.» ||

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

نگاه کنید رو تابوت چقدر قشنگ نوشتن / انگاری رو هر کدوم فقط یه اسم نوشتن / بزار برم ببینم، رو تابوتا رو آرام / آخ بمیرم الهی .. بازم شهید گمنام

دفـتـر ســُـرخ
hey.JPG دفـتـر ســُـرخ

هی رفیق ! این آرزویی که تو به آن رسیده ای مال من بود ..

دفـتـر ســُـرخ
giltiti.com-1391-04-24-8aae10a3-4da5-4ca8-9731-92767bf2fcb8.jpg دفـتـر ســُـرخ

آخرين نفري که از عمليات برمي‌گشت خودش بود. يک کلاه خود سرش بود، افتاد ته دره. حالا آن طرف دموکرات‌ها بودند و آتش سنگينشان. به هر زحمتی بود کلاه خود رو برداشت و آورد. گفتيم«اگه شهيد مي‌شدي…؟» گفت«اين بيت المال بود.»

دفـتـر ســُـرخ
54a.jpg دفـتـر ســُـرخ

،، تو مقصر نیستی ،، كركسان از دل سيمرغ چه مي‌دانيد؟ / چه خبر داريد از عرصه پروازش؟ / امشب از زمزمه‌ي خون كه مي‌نوشيد؟ / كه فضا پر شده از زمزم آوازش ؟

دفـتـر ســُـرخ
8.jpg دفـتـر ســُـرخ

اينها كه يافتيد تن يوسف من است// اين بازمانده‌ي بدن يوسف من است // پيش همه عزيزترين مشتري خداست// پس سود من فروختن يوسف من است // چشمم دوباره باز شد و قصه تازه‌تر // اين كار، كار پيرhهن يوسف من است ..

دفـتـر ســُـرخ
rsz_31.jpg دفـتـر ســُـرخ

با حسرت نديدن چشمان آبي‌ات / در كنج انزواي خودم مي‌كنم ..

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

از اهواز راه افتاديم ; دو تا لندرور. قبل از سه راهى ماشين اول را زدند. يك خمپاره هم سقف ماشين ما را سوراخ كرد و آمد تو، ولى به كسى نخورد، همه پريديم پايين، سنگر بگيريم.دكتر آخر از همه آمد. يك گُل دستش بود. مثل نوزاد گرفته بود بغلش. گفت «كنار جاده ديدمش. خوشگله؟»

دفـتـر ســُـرخ
12.jpg دفـتـر ســُـرخ

رو كرد به من و گفت: «هيچ موقع نبايد فراموش كنم كه يك معلم بوده‌ام و هستم و اينها وسايلي است براي آزمايش من .. فكر مي‌كنم ديگر چيزي از عمرم باقي نمانده. اين چهارده روز را بايد سپري كرد.» چهارده روز بعد فقط يك بدن سوخته از او مانده بود.

دفـتـر ســُـرخ
1482421531241501823115960216226514155111249.jpg دفـتـر ســُـرخ

خبرنگارها در سالن مخصوص مصاحبه‌هاي سازمان ملل جمع شدند تا با رئيس جمهور ايران مصاحبه كنند و از او درباره‌ي گروگان‌هاي آمريكايي در ايران سؤال كنند. گفت: «كشور ما بيست وپنج سال مستقيماً زير سلطه‌ي كشور شما بوده است و خود من يكي از كساني بوده‌ام كه تنها به دليل مخالفت با سياست‌هاي استعماري آمريكا زنداني شده‌ام.» پايش را از كفش و جوراب درآورد و به همه نشان داد. ـ اين هم نمونه‌ي آثار شكنجه‌هايي كه رژيم دست نشانده‌ي دولت شما به من داده‌اند. همه بهت زده شده بودند.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

قرار گذاشته بودیم برای آرزویش دعا کنم ،در عوض برایم عروسکی بسازد . جنازه پدر رسید با ساکی همراه یک عروسک دست ساز.

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

بالاترین جسد ، پیشانی خونین ، پلاک در شکاف سینه اش. باران ، در اوج جنون ، پیکرش را هدف قرار داد .تپش قلبش با نت های همنوا شد ..

دفـتـر ســُـرخ
shohada_gomnam13.jpg دفـتـر ســُـرخ

می‌گفت: هربار آمبولانس، یا نه! بیمارستان، یا خاک، حتی آب، دود، گُل و هر چه می‌بینم، پسرم چشم‌هایم را تار می‌کند… راست می‌گفت، اشک نام دیگر فرزند اوست. ||

دفـتـر ســُـرخ
169289_248.jpg دفـتـر ســُـرخ

بــِدونِ شـَـرح