دفـتـر ســُـرخ
" تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لا زمان و لامکان ولایت ملحق شوی .. " || آوینی
دفـتـر ســُـرخ
عشق من «ماضی» بود وصل تو «مضارع»؛ اما دریغا که من «حال استمراری» می خاستم!
دفـتـر ســُـرخ
کیستم من بنده ای از بندگان مرتضی / قطره ای از بحر نا پیدا کران مرتضی / سایه وار افتاده ام بر آستان مرتضی / " مدعی " هر گز نمی فهمد زبان مرتضی / باطن دین محمد بود جان مرتضی ..
دفـتـر ســُـرخ
چندیست جان به حجم تنت جا نمی شود / هِی سرفه می کنــی نفست وا نمی شود / طعنه زده به دختر تو همکلاسی اش: / " این سرفه ها برای تو بابا نمی شود " ..
دفـتـر ســُـرخ
سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده، بالاترین نمره.
دفـتـر ســُـرخ
اين عكس كوچك، عكس آن روزي است كه .. مادر// لب ميگزد .. اين عكس، عكس آخر باباست