دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
150b.jpg دفـتـر ســُـرخ

مثلت کربلا سه ضلع دارد : " حسینیان " ، " یزیدیان " و " بی تفاوت ها " ! نمی دانی بدان ؛ در ریختن خون حسین " بی تفاوت ها " بیش از یزیدیان نقش داشتند ! ||

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
Imam-zaman_small (5).png دفـتـر ســُـرخ

کاش قدِّ شوقِ آن بچه مدرسه ایی که منتظر زنگ تفریح است .. منتظر ظهورت بودم! ||

دفـتـر ســُـرخ
46b.jpg دفـتـر ســُـرخ

گفت : " این دو دست پیش شما گرو باشد ،، بگذارید فقط آب را برسانم به خیمه ها .. " ||

دفـتـر ســُـرخ
get-5-2009-4cjw6q5q.png دفـتـر ســُـرخ

معمای پیچیده ای است ... من از تو این همه دور ،، تو به من این همه نزدیک

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
Imam Mahdi 5.png دفـتـر ســُـرخ

یوسف از جرم زلیخا چند سالی حبس رفت ،، مهدی از اعمال ما حبس ابد گردیده است ..

دفـتـر ســُـرخ
75648191038207109330.jpg دفـتـر ســُـرخ

یه روز یه ترک بود ،، اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان. شجاع بود و نترس. در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد او برای مردم ایران ، آزادی می خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

دفـتـر ســُـرخ
22277742184110419358781792152403525366166.jpg دفـتـر ســُـرخ

" و مگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریده اند تا در مسلخ کربلای عشق آسان تر بریده شود؟ " ||

دفـتـر ســُـرخ
11.jpg دفـتـر ســُـرخ

" من مسئولیت تام دارم كه در مقابل شداید و بلایا بایستم، تمام ناراحتى ها را تحمل كنم، رنج ها را بپذیرم، چون شمع بسوزم و راه را براى دیگران روشن كنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقیقت را سیراب كنم .. "

دفـتـر ســُـرخ
baghi.jpg دفـتـر ســُـرخ

در بقیع آنجا که خاکش گِلی تر است، قبر مادر است!

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

وارد خانه که شد ، دید که لامپ را عوض کرده ام ، خوشحال شد و کلی تشکر کرد که دیگر دارم مرد می شوم و از این حرفها.اما وقتی گفتم که آن را از تعاونی دادگستری آورده اند ، از ناراحتی صورتش سرخ شد. بعد هم چراغ را خاموش کرد و لامپ را باز کرد و گفت : شما فکر می کنید پدرتان بعد از انقلاب با قبل از انقلاب تفاوت کرده است که گفته اید برایتان لامپ بیاورند؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

" زبان انگلیسی نمی دانستم ؛ زیرا در دبیرستان و دانشگاه تهران فرانسه خوانده بودم.شاید تا شش ماه که در کلاس می نشستم ، صحبت های استاد را نمی فهمیدم و داستانهای شورانگیزی از این دوران دارم ! یک بار استاد آمد و گفت هفته دیگر فلان ساعت به بازدید می رویم.ولی من نفهمیدم چه گفت.هفته دیگر سر کلاس آمدم.دیدم هیچ کس نیست.تا آخر ساعت ، تنها نشستم.بعد فهمیدهم بچه ها رفته اند شهر دیگری برای بازدید از تأسیسات ! "

دفـتـر ســُـرخ
trol.jpg دفـتـر ســُـرخ

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

خانمش آمد ستاد، برای تسویه حساب. حساب چندانی نداشتیم. یک ساک پارچه ای، تویش یک پیراهن و دوتا زیرپوش.

دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

بلبل لاکردار معلوم نبود چه طور رفته آنجا. به هزار بدبختی رادیاتور را باز کردیم که سالم بیاوریمش بیرون. دکتر این پا وآن پا می کرد تا بالاخره توانست دستش را ببرد لای پره ها و بکشدش بیرون. نگهش داشت تا حالش جا بیاید. می خواند. قشنگ می خواند.

دفـتـر ســُـرخ
adf.jpg دفـتـر ســُـرخ

اي آب نديده و آبي شده‌ها / بي جبهه و جنگ انقلابي شده‌ها / مديون فداكاري جانبازانيد / اي بر سر سفره آفتابي شده‌ها ..