جاده هاى كردستان ان قدر نا امن بود كه وقتى مى خواستى از شهرى به شهر ديگر بروى، مخصوصاً توى تاريكى، بايد گاز ماشين را مى گرفتى، پشت سرت را هم نگاه نمى كردى. اما زين الدين كه هم راهت بود، موقع اذان، بايد مى ايستادى كنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلاً راه نداشت.
سلامتی ِ اون همسر ِ #جانباز موجیای که بهش گفتن: چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت #کتک میخوری؟ گفت: اگر خودمو نندازم جلو، شروع میکنه خودش رو میزنه، آنقدر میزنه تا داغون شه، آخه موجیه دست خودش نیست…
داشت کوچه شان را آب و جارو می کرد . دوتا پسرهایش شهید شده بودند . می گفت : " آب و جارو می کنم که بسیجیها که اومدن ، ببینن هنوز هستیم . ببینند پشتشون رو خالی نکردیم . "
~ تا می توانید گناه نکنید .اگر گناهی مرتکب شدید ، سعی کنید گناهی که در آن حق الناس است ، نباشد . اگر گناهی مرتکب شدید که در آن حق الناس است ، سعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید . ~
~ آن دو تا پسرم تازه شهید شده بودند . خیلی دل شکسته بودم . این یکی هم این آخری یک عکس رنگی انداخته بود . نشانم که می داد ، با خنده می گفت " اگه گفتی این عکس برای چی خوبه ، #مادر ؟ ~ #روایت_فتح
آمد طرف بچهها.از دور پرسيد«چي شده؟» يک نفر آمد جلو و گفت«هرچي بهش گفتيم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهين کرد،من هم زدم توي صورتش.» حاجي يک سيلي خواباند زير گوشش. " کجاي اسلام داريم که ميتونيد اسير رو بزنيد ؟ اگه به امام توهين کرد،يه بحث ديگهس.تو حق نداشتي بزنيش. " || #متوسلیان#روایت-فتح
آن وقت ها که دفتر نخست وزیری بود، من تازه شناخته بودمش. ازش حساب می بردم. یک روز رفتم خانه شان ؛ دیدم پیش بند بسته، دارد ظرف می شوید. با دخترم رفته بودم. بعد از این که ظرف ها را شست. آمد و با دخترم بازی کرد. با همان پیش بند. || #چمران
خاک تو سرمن که تو امنیت کامل، بازم نمازمو ...
14 سال و 28 روز و 21 ساعت و 6 دقيقه قبل