دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
______5_20120628_1342440365.jpg دفـتـر ســُـرخ

جوان گفت:« زيارت بخوان.» گفت:« سواد ندارم.» جوان شروع کرد به خواندن. سلام داد به معصومين تا امام عسگري. پرسيد:« امام زمانت را مي شناسي؟» مرد جواب داد:« چرا نشناسم؟» گفت:« پس سلام کن» مرد دستش را روي سينه اش گذاشت: «السلام عليک يا حجه بن الحسن العسکري» جوان خنديد: « و عليک السلام و رحمه الله و برکاته»

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
pa.JPG دفـتـر ســُـرخ

پای بابام ..

دفـتـر ســُـرخ
a.jpg دفـتـر ســُـرخ

پشت پيشاني محراب كمين كرديد / پينه چون زانوي اشتر به جبين داريد / كه علي سجده‌ي خونبار به جاي آرد / تيغ بر تارك افلاك فرود آريد؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
762.jpg دفـتـر ســُـرخ

سلام باباي گلم ..

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

چه باید گفت از ـی که از پیشرفت های کشورشان ناراحت می شوند!

دفـتـر ســُـرخ
18187_578.jpg دفـتـر ســُـرخ

پدر وقت رفتن گفته بود که زود برمی‌گردد، اما آنقدر دیر کرد که سرباز توانست با لگد در را باز کند و تا یک قدمی دخترک برسد. چشمهای سرخ و وقیح سرباز، روی گردنبندِ اللهِ طعمه‌اش قفل شده بود، دختر اما همه‌ی توانش را ریخت توی دستهای عرق‌کرده و لرزانش و ماشه‌ی اسلحه‌ی روی شقیقه‌اش را کشید .. ||

دفـتـر ســُـرخ
171559_orig.jpg دفـتـر ســُـرخ

شنیدم درصدی باهاتون حساب میکنند.برای هر درصد چند میگیری ؟ باید وضعت خیلی خوب باشه دیگه ؟ تمامی این نیش ها دوباره مثل ترکش در بدنش فرو میرفت. ||

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
qawem.org-dff0633f7c.jpg دفـتـر ســُـرخ

حرم مطهر حضرت زینب - س - پس از حمله گروه های تروریستی || اگر بود ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
1c500e540161bb2def3ea56de0f2ee2f-300 دفـتـر ســُـرخ

«اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک می شویم و نمی گذارم حتی ذره ای از خاک پاک را این وحشی های بی سر و پا با خود ببرند و مرگ در این راه را افتخار می دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب تقدیم می کردم.» شهید خلبان حسین خلعتبری ،، "حسین ماوریک"

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
Captureda.JPG دفـتـر ســُـرخ

فبــــاَیّ ذَنبٍ قُتِلَت ؟! به کدامین کشته شدی ؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
177.jpg دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل

.. شما حماسه سرودید و ما به نام شما ** فقط ترانه سرودیم و نان درآوردیم ** برای اینکه بگوییم با شما بودیم ** چقدر از خودمان داستان درآوردیم .. || سعید بیابانکی

دفـتـر ســُـرخ
hSr6Y.jpeg دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل

مدام از جمع فرار می کرد . دلم می خواست مدتها بنشینم و نگاهش کنم . تمام صورتش را نور گرفته بود . || ؛ کتاب جنگ دریایی

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
right.jpg دفـتـر ســُـرخ
توسط موبایل

گفتم کجا ؟ گفتا " به خون " گفتم چرا ؟ گفتا " جنون " گفتم نرو ؛ خندید و رفت ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
234253506819820615821514139211314192111252.jpg دفـتـر ســُـرخ

روزی که مصطفی به خواستگاریش آمد مامان به او گفته بود : " شما می دانید این دختر که می خواهید با او ازدواج کنید چطور دختری است ؟ این صبح ها که بلند می شود هنوز نرفته صورتش را بشوید و مسواک بزند کسانی تختش را مرتب کرده اند ، لیوان شیرش را جلوی در اتاقش آورده اند و قهوه آماده کرده اند.شما نمی توانید با مثل این دختر ازدواج کنید. " مصطفی خیلی آرام اینها را گوش داد و گفت : " نمی توانم برایش مستخدم بیاورم اما قول می دهم تا زنده ام ، وقتی بیدار شد تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را روی سینی بیاورم دم تخت " و تا شهید شد این طور بود .. ||

این ارسال را بازنشر کرده است.