نامه نوشته بود از آمریکا برای کارمند داروخانه ی محل که من نوجوان بودم گولم زدند کت شما را با تیغ پاره کردم.حالا این پول کتتان.امیدوارم از من راضی شوید که مسئولیتی به گردنم نباشد.دلار هم فرستاده بود ، تبدیل به ریال نکرده بود.
سپرد که کتاب هایم را قبل اسباب کشی بدهید به کتاب خانه.بعد باز گفت قبل از این که بدهید لایشان را نگاه کنید کاغذی یادداشتی چیزی نباشد.گفتیم چرا؟چرا بدهیم؟گفت شماها که نمی خوانید.اگر می خوانید نگه دارید.اگر نه بدهید.گفتیم خب خودتان که می خوانید.گفت خوانده ام. #خندید و گفت خوانده ام.چند روز نگذشت که #شهید شد .
#شهید دکتر بهشتی سه مدل دشمن داشت : چون یک #روحانی#روشنفکر بود ، پس بعضی روحانیون سنتی با او مخالف بودند.چون یک روشنفکر روحانی بود ، از سوی روشنفکر های بی دین مورد غضب قرار می گرفت و به دلیل آن که یک روحانیِ روشنفکرِ سیاستمدار بود ، سیاستمداران منحرف و وابسته هم با وی دشمنی می کردند.
سید مرتضی #آوینی : " #شهید ...... ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای .... دستی برآر و ما گورستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش...."
دفترچه یادداشت یک #شهید شانزده ساله در جریان تفحص پیگر شهدا، پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت کرده بود... • سجده نماز ظهر طولانی نبود. • زیاد خندیدم. • هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد. || دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم... !
<<<< دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد. . . #دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!! ولی هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد < #بابا > ... یک هفته در تب ســـــــوخت. . . .! >>>>
سال 65 بود و دخترمان یك سال و خرده ای داشت. رسول از جبهه آمده بود مرخصی، بعد از شش ماه، خانه مادرش بودیم. چند بچه هم سن و سال دخترمان هم آنجا بودند. وارد كه شد، پرسیدم: كدام یكی از اینها دخترمان است؟ چند لحظه نگاهشان كرد؛ خندید و سكوت كرد... (شهید رسول حیدری ؛ شهادت : 1372 ؛ بوسنی و هرزگوین)
جوان پاسداری را در مریوان دیدم که با 180 نفر از تهران بلند شده،سال 58 از #تهران رفته،امروز -سال 60- از آن 180 نفر،فقط او و دو نفر دیگر باقی مانده اند،بقیه #شهید شده اند.او هم هر لحضه آماده #شهادت است .. و البته ؛ الآن پنجاه و نه مین تولدش را در #اسارت می گذراند ..