دفـتـر ســُـرخ
" کاش بتوانی بفهمی عباس، حمل تابوتی به سبکی پر، چه قدر سخت است. من و امیر، این سنگینی را در سکوت با هم تقسیم کردیم، بیآنکه از قبل چیزی به هم گفته باشیم…. دلم میخواهد موقع برداشتن سر تابوت هیچ کس اینجا نباشد. هیچ چشمی تو را نبیند. دلم میخواهد این آخرین دیدار فقط مال ما باشد؛ من و امیر و تو. این آخرین ملاقات را جز با خدا، با هیچ کس دیگری نمیخواهم قسمت کنم…. جز یک استخوان از تو چیزی نمانده. استخوان درشت ران. استخوانی که مال هیچ کس دیگر نیست. مال عباس من است. مابقی خاک است. امیر دستش را میبرد داخل تابوت… دلم میخواهد همه چیز دروغ باشد. تو هنوز زنده باشی، درِ تابوت دوباره باز بشود و ما تو را ببینیم که از خوابی دراز و دور بیدار میشوی و به ما لبخند میزنی. باز سوار ماشین خودمان بشویم. از تونلهای دراز و تاریک عبور کنیم و آخرش در آن نور تند چشمهایمان را باز کنیم و در بیشه کلا باشیم. تو و امیر بدوید سمت دریا و من از دور نگاهتان کنم، برایتان لبخند بزنم. "
دفـتـر ســُـرخ
امام حسن مجتبی (ع) : " مَنْ عَـبَـدَ الله ، عَـبَّـدَ اللهُ لَهُ كُـلَّ شَىْء " هر كسى كه خـداونــد را اطـاعـتـــــ كنـد ، خداى متعال ، هـمــه چـیــز را مـطـیــع ِ « او » میكند ...
دفـتـر ســُـرخ
12#-بهمن بود ؛ می خواست از هواپیما پیاده شود. حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگترش برود.
دفـتـر ســُـرخ
یادش به خیر ،، بچه تر که بودیم ، وقتی توپموت می افتاد خونه ی همسایه ،، بساطی داشتیم!الآن آمریکا هم چنین وضعیتی داره گویا!
دفـتـر ســُـرخ
این صدای تپش قلبم نیست ... در نهانخانه ی دل سینه زنی ست..
دفـتـر ســُـرخ
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ ۙ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا (آیه ۸۲ سوره اسرا) از دل اسلام و زبان های اسلام آورده ضربه می خورد ولی الله. باشد قبول ای چشم بنگر که چگونه در برابر آیه های ناطق می ایستند با آیه ها. اما تا کجا؟ تا طفل شش ماهه و تیر سه شعبه… ای صاحب خیمه ها نرسیده است موعد انتقام جدتان؟